<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>درخت گلابی</title>
<link>http://derakht-e-golabi.blogfa.com/</link>
<description></description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Sun, 01 Nov 2009 21:44:18 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title></title>
<link>http://derakht-e-golabi.blogfa.com/post-86.aspx</link>
<description>  
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;EM&gt;&lt;FONT color=#ff0000 size=6&gt;حامی  جنبش  ماییم،&lt;/FONT&gt;&lt;/EM&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;EM&gt;&lt;FONT color=#ff0000 size=6&gt;او  باما  نیست&lt;/FONT&gt;&lt;/EM&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://roguejew.files.wordpress.com/2009/01/iran-loves-obama.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;STRONG&gt;علیرغم تلاش مفصل دو لبه قیچی ای که سالیان متمادی است مشغول بلعیدن امیدها و استعدادهای کشورهای مستقل و غیر سرمایه داری هستند، امپریالیسم و دیکتاتوری، هنوز این &quot;مردم&quot; هستند که تعیین کننده اند. مردم یعنی آن نیروی بی شمار و بی نشانی که به تک تک اجزا و افرادش قابل تقلیل نیست. شریعتمداری ها و احمد خاتمی ها و سردار نقدی ها از این سو و مخلمبافها و نوری زاده ها از آن سو کماکان به مزخرف گویی مشغولند. یکی جنبش مردمی ایرانیان را آمریکایی می نامد و دیگری از آمریکا عذرخواهی می کند. اما امپریالیسم(آمریکا، اتحادیه اروپایی و روسیه) همیشه حامی دیکتاتورها و کودتاچیان بوده است و خواهد بود. &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;STRONG&gt;اینجا ایران پس از کودتاست و نگاه ما &quot;مردم&quot; همچون همیشه به همان نیروی غیرقابل مهار خودمان است. روز چهارشنبه را هم از الان به کابوسهای دیکتاتورها اضافه کنید. هفته خوبی است این هفته، اولش با شکست کودتای آمریکایی هندوراس شروع شد و آخرش هم به قدرت نمایی دیگری از &quot;مردم&quot; ختم خواهد شد.&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://www.leitnerbox.ir/wp-content/uploads/2008/10/amirkabir.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT color=#006633 size=4&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;EM&gt;قرار ما ساعت ۱۰ صبح چهارشنبه مقابل دانشگاه پلی تکنیک همراه با شیخ مهدی کروبی.&lt;/EM&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 01 Nov 2009 21:44:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=derakht-e-golabi&amp;postid=86</comments>
<dc:creator>derakht-e-golabi</dc:creator>
<guid>http://derakht-e-golabi.blogfa.com/post-86.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://derakht-e-golabi.blogfa.com/post-85.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;EM&gt;&lt;FONT size=5&gt;اندر فواید ترشیدگی&lt;/FONT&gt;&lt;/EM&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;IMG hspace=0 src=&quot;http://img98.com/images/pp9n45sr1pqpr0rzfgr9.jpg&quot; border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;EM&gt;&lt;FONT color=#00ff00&gt;این پست راتقدیم می کنم به قلم پاک سعید عقیقی&lt;/FONT&gt; &lt;/EM&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;آقا هر آن کس که گفته چشمه خلاقیت ملت بزرگ ما خشکیده کتره ای گفته و یاوه بافته و ژاژ خاییده. بیکاری و علافی ما(به قول حضرت چشمه خلاقیت &quot;بی عملی روشنفکرانه ما&quot;) در پاره ای از اوقات نتایج تصادفی جالب و طربناکی به بار می آورد. از جمله آنکه در ایامی که باز به قول فرمایش حضرت چشمه &quot;مبارزه ات به ضد خودش تبدیل شده&quot; و نه شعور و فراستش را داری که از محفل صدر الاعاظم &quot;آقای دکتر احمدی نژاد&quot; با &quot;اقتصاددانها&quot; و اهل حساب و کتاب دیوانی بهره و حظی وافر ببری و نه توان و کیاستش را داری تا نکات آموزنده در باب تفاوت &quot;فیلم خوب و فیلم بد&quot; را متواضعانه پیشکش جناب معاونت سینماتوغراف دولت علیه کودتایی نمایی، بالاجبار خویشتن را محصور در صفحات جادویی انترنت می بینی و به هر سو و طرف همی کشیده می شوی. &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;حکایت امروز ما در صفحه تارنمای اغتشاشگر بالاترین بدانجا رسید که لینکی دیدیم بس فرح افزا و دلگشا که ما را از معبر امواج شبکه محترم انترنت به وبلاگی رساند تحت الحمایه بلاگفا با نام بامسمای «یادداشتهای یک دختر ترشیده»(Anidalton.blogfa.com). کمی که سر چرخاندیم و چشمانمان دودویی مختصر زد مشاهده کردیم که وبلاگ متعلق است به ضعیفه ای 32ساله از اهالی محروسه طهران که گویی روزگاری است چشم به راه شوهر دارد و نصیبش نمی شود. ضعیفه که خود را &quot;آنی دالتون&quot; اسم نهاده و پی در پی گنده گوییهایی می کند که خاصیت جماعت نسوان است، بر سر در تارنمایش چنین نوشته:&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;«بدانید و آگاه باشید که تایید کامنت شما ممکن است چند روز طول بکشد»&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;و ما که حیرت زده شده بودیم به قد و بالای صفحه نظری افکندیم و مشاهده کردیم که ای دل غافل، چه ساده دلانی بودیم ما که گمان می بردیم حضرت چشمه یگانه تارنمانگاری است که تعداد کامنت هایش از شماره بیرون است. ضعیفه مذکوره نبشته ای دارد که افزون بر 355 کامنت دارد و در کمال حیرت تعداد بازدیکنندگان روزانه اش به مرز 5000 نفر رسیده است!&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;القصه توان از کف داده و به درگاه باری سر تعظیم فرود آوردیم که این بنده حقیرش را از خواب غفلت بیدار نمود و به او که داشت کم کم از حسادت تعداد بازدیدکنندگان حضرت چشمه جز جگر و حناق می گرفت فهماند که نیازی نیست از برای تحصیل بازدیدکننده مجیز خبرگزاری علیه &quot;پارس&quot; گویی و در مقابل &quot;آقایان هفت رنگ&quot; به سجده بیفتی و نویسنده ای دست شسته از عرصه جدلهای روزنامه ای را ناجوانمردانه و عربده کشان در جریده ای کثیر الانتشار به سخره بگیری و دست در دست کودتاچیان فرش قرمز زیر پای محمدرضا گلزار شوی و بر طبل بدصدای اختگی خلق به تاراج رفته بکوبی و هم دوش با دزدان و خلوتیان فریاد خر برفت و خر برفت سر دهی. با نوشتن از ترشیدگی و در کف شوهری هم می شود تارنمای میلیون نفری داشت و سلبریتی بود و چه بسا هفته ای یک دو بار بر صفحه جادوی جان در شبکه های محترم رسانه ملی ظاهر شد. &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;بیت:&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;در ناامیدی بسی امید است&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;تو باقلا قاتق یه کم شوید است&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 28 Oct 2009 16:56:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=derakht-e-golabi&amp;postid=85</comments>
<dc:creator>derakht-e-golabi</dc:creator>
<guid>http://derakht-e-golabi.blogfa.com/post-85.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://derakht-e-golabi.blogfa.com/post-84.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=Tahoma size=2&gt;&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=Tahoma size=2&gt;قرار نیست همیشه حرفی برای گفتن داشته باشیم، مخصوصا حالا که همه ننه قمرها حراف و تئوریسین شده اند و از جنبش سبز تا قورمه سبزی را صاحب کردیت و تز کرده اند. سعید عقیقی برای همه دوستداران ادبیات و سینما یک برند است. نوشته اش در این روزهایی که ظاهرا قرار شده آغاز خیز بلند سینمای ایران برای رسیدن به یک سینمای صنعتی باشد، به شدت خواندنی است. در این روزهایی که به لطف چماقداران عرصه قلم و نت، قرار شده خزعبلی مثل &quot;درباره الی&quot; بشود نماد سینمای ایران و حسین فرح بخش و عبدالله علیخانی و بقیه &quot;آقایان هفت رنگ&quot; بشوند ویترین سینمای صنعتی. در این روزهای تاریک نوشته خالق شبهای روشن عمیقا خواندنی است:&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;EM&gt;&lt;FONT color=#0000ff size=6&gt;میعاد در لجن&lt;/FONT&gt;&lt;/EM&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT face=Tahoma size=2&gt;&lt;IMG src=&quot;http://www.ketabnews.com/ketabnewscontent/media/image/2009/10/4543_orig.jpg&quot; border=1&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=Tahoma size=2&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;این‌را نمی‌نویسم که چیزی را تغییر دهم؛ چون دریافته‌ام که خوش‌بوترین گل نیز تعفن مردابِ صدسال مانده را تغییر نخواهد داد. این‌را می‌نویسم که در تاریخ بماند؛ که کسی در آینده بداند که جُز مشتی چاپلوس و لوده و مزدور و مزوّر و شارلاتان و هفت‌رنگ و ریاکار؛ که چارچنگولی بر روح و ذهن و باور هنردوستان چسبیده بودند و رهاشان نمی‌کردند، کسان دیگری نیز در این سال و زمانه بر این خاک می‌زیسته‌اند. و آن‌که از پس کاروان می‌آید، با خود نگوید که اینان همگی مُشتی دون‌پایه و فرومایه بودند و به ماندن نمی‌ارزیدند. شاید کسانی باشند که این راه را بگیرند و بیایند و امیدوار باشند که عرصه به‌تمامی از آنِ دونان و فاسدان نبوده و نخواهد بود، و صحنه یکسر از مردمی و مردمان خالی نمانده است و نمی‌ماند. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;&lt;STRONG&gt;اکنون در دور کامل لجن، سینما از آن‌چه باید باشد و می‌تواند باشد، فرسنگ‌ها فاصله گرفته است. دروغ، تبعیض، حق‌کشی و پلیدی به صورت امری رایج و طبیعی درآمده و گویی جزاین چیزی نباید باشد. حق این است که وقتی از کنار تابلوهای تبلیغاتی یا سردر سینماها می‌گذریم، از دیدن این تصاویر عنیف و حماقت مستولی بر ذهن و زبان سازندگان‌شان سرمان را از خجالت پایین بیندازیم و بگذریم و دل‌مان را به فروش بلیت‌ها خوش کنیم و خود را فریب بدهیم که «چرخ سینما باید بچرخد» و سینمای «پُرمخاطب»ی داریم. انگار پدری به‌جای کوشش در جهت فراهم‌کردن رفاه دختر تازه‌بالغ‌اش، او را روانه‌ی خیابان‌ها کند تا خرج خودش را دربیاورد و استدلال‌اش این باشد که «چرخ زندگی باید بچرخد» و دل خوش دارد به این‌که دختر «پُرمخاطب»ی دارد! این توهین‌آمیز‌ترین جمله‌ای‌ست که می‌توان نثار دوستداران سینما کرد.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;مگر فروشندگان این کالاهای کریه که ظاهر و باطن خفت‌بارشان راه را بر هرگونه تفکر بسته است، خدمت‌گذار چیزی جز جیب گشاد خود بوده‌اند؟ آیا با این‌همه سرمایه و مشتری که از آن دم می‌زنند، ذره‌ای بر کیفیت مهملات‌شان افزوده‌اند؟ یا بدتر، سوراخ دعا را یافته‌اند و اراجیفِ رقت‌انگیزشان از فیلمفارسی‌های دهه‌ی 1330 هم عقب‌افتاده‌تر و حماقت‌بارتر به نظر می‌آید؟ این همان دروغ بزرگی نیست که برای سرکیسه‌کردن بینندگان‌مان به خوردشان می‌دهیم؟ چه‌کسی گفته است که برای بالابردن تعداد تماشاگران، باید تئوری «کاباره‌ی ارزان‌قیمت» را، که همان پنجاه‌سال پیش هم کهنه به نظر می‌آمد، دوباره علم کرد؟ یا چه‌کسی گفته است که سطح سلیقه‌ی مخاطبان را باید مُشتی جاهل تازه‌به‌دوران‌رسیده معیّن کنند؟ از کی تا‌به‌حال بی‌فرهنگ‌ها در زمینه‌ی سینمای فرهنگی صاحب‌نظر شده‌اند؟ آیا اصلاً تقسیم‌بندی سینما توسط چنین افرادی، خودبه‌خود، به معنای تحقیر مفهوم «فرهنگ»نیست؟ محافل سینمایی که فقط در زمینه‌ی دریافت بودجه برای برگزاری جشن‌ها پیداشان می‌شود، امروز کجا هستند؟ &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;نکند فضولات متعفنی که به مدد مافیای بخش دولتی دوهفتگی ساخته می‌شوند و به واسطه‌ی مافیای بخش خصوصی یک‌ماهه اکران می‌شوند، در ردیف «آثار هنری»اند و ما بی‌خبریم؟ بگذارید کمی از برگ‌های تاریخ اندوه‌بار سینمای مستقل این ولایت را ورق بزنیم تا بدانیم که در این سال ها پیش نیامده و فقط فرورفته‌ایم: چهل‌وچند سال پیش، صاحب سینمایی که مجبور شده بود «سیاوش در تخت جمشیدِ» فریدون رهنما را اکران کند، خودش جلوی در سینما ایستاده بود و به همان چند علاقه‌مندی که می‌خواستند بلیت بخرند و وارد سینما شوند، پیشنهاد می‌داد که وقت‌شان را بیهوده تلف نکنند، چون «فیلمش خوب نیست!» با این شیوه ، فیلم زودتر از کف فروش پایین می‌آمد و مدیر عزیز دوباره می‌توانست «شمسی پهلوون و چهارتا شیطون» را برای بار چندم روانه‌ی پرده کند. &lt;BR&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;البته با احتساب زمان، پرت‌ترین فیلمفارسی‌های پنجاه سال پیش، به‌مراتب بر کُپی‌های خجالت‌آور امروزین‌شان برتری دارند، اما تقریبا سرنوشت تمامی فیلم‌های مستقل و متفاوت در تاریخ سینمای ایران چیزی جز این نبوده است. آن ها تاوانِ تن‌ندادن به ابتذال را تمام و کمال پرداخته‌اند و اکنون نوبت به ما رسیده است. شش سال از اکران واپسین فیلم‌نامه‌ی ساخته‌شده‌ام می‌گذرد: «شب‌های روشن»، که با مظلومیت تمام، در سکوت کامل و فقط در سه سینما به نمایش درآمد، امروز دلبستگان بسیاری دارد که به‌خاطر دیدن لودگی و فرومایگی به سینما نمی‌آمدند و نمی‌آیند. و امروز با سینما قهرند، چون فیلمی نمی‌یابند که به شعورشان احترام بگذارد... و امروز نوبت به «صداها» رسیده است. به‌راستی چه‌کسی از اکران موفق چنین فیلم کوچک و جمع‌و‌جوری ممکن است به خود بلرزد و با تمامی وسایل ارتباط مخاطبان با فیلم شود؟ چرا روزی یک سانس و آن هم تمامی سانس‌های مرده‌ی چند سینما طوری برنامه‌ریزی شود که حتا دوستداران «صداها» هم نتوانند فیلم محبوب‌شان را ببیند؟ مشکل اصلی این نیست که چنین فیلم هایی امکان مقایسه میان اندیشه و جهل را به وجود می‌آورند؟ و نکته در این نیست که همین فیلم‌های کوچک مُشتِ دروغ‌گوهای بزرگ را به‌سادگی باز می‌کنند؟ فیلم‌هایی که هزینه‌شان چندبرابر «صداها»ست و دستاوردشان چیزی جز شرمساری و تمسخر نیست؟&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=Tahoma color=#0000ff size=2&gt;&lt;STRONG&gt;صمیمانه امیدوارم هرچه زودتر «گروه فیلم‌های بی‌فرهنگ» نیز با همین عنوان به وجود آید و جشنواره‌ای برای آن‌ها به وجود آید و «زرشک زرّین» نیز که امروز برای ربودن‌اش رقابت از هر زمان دیگری شدیدتر است، به محصولاتِ شایسته و فرح‌بخش سینمای «ملّی» ایران، که در عین نارضایتی ملّت همچنان به حیات انگلی و ننگین خود ادامه می‌دهد، با عزّت و احترام فراوان اهدا شود و حمایت‌های بی‌حساب و کتابی که در طول سال‌ها نثار چنین خزعبلاتی شده، جایگاه خود را بیابد. خوش‌بختانه  فهم تماشاگر ما هنوز تا سطح تهیه‌کنندگان فیلمفارسی پایین نیامده و به‌رغم کوشش مافیای تولید، مافیای سینمادار و مافیای سینمایی‌نویس که در حقارتی وصف‌ناپذیر، ذرّه‌بین به دست، به‌دنبال «ساختار فیلمفارسی» می‌گردد، هنوز فرق بین فیلم جدی و مهمل را تشخیص می‌دهند. میعاد ما با مشتاقان فیلم جدی، حتا در میان لجن نیز پابرجاست. شب‌های ما هنوز روشن است و صداهای‌مان همچنان رساست. ما را با نشخوارکنندگان فضولاتِ گذشته کاری نیست. ما آیندگانیم. &lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 25 Oct 2009 13:16:31 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=derakht-e-golabi&amp;postid=84</comments>
<dc:creator>derakht-e-golabi</dc:creator>
<guid>http://derakht-e-golabi.blogfa.com/post-84.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://derakht-e-golabi.blogfa.com/post-83.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;EM&gt;&lt;FONT size=5&gt;زندگی بین دو روز: قدس و 13 آبان&lt;/FONT&gt;&lt;/EM&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://www.picamatic.com/show/2009/10/14/12/31/5539805_400x533.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;بر طبق همان اصلی که وقوع جنبشهای سیاسی را به یک نسبت وابسته به کنش معترضین و واکنش حکومت می داند اگر به وقایع این هفته ها نگاه کنیم می بینیم که با آغاز سال تحصیلی جنبش دانشجویی فاز جدی تری از مبارزات را آغاز کرده که البته برای حاکمیت قابل پیش بینی بود. ایراد بزرگ جنبش دانشجویی در ایران، چه در دوران خاتمی و چه در حال حاضر، عدم تمایل فعالین این جنبش به ارتباط گیری با بدنه پی گیر و نخبه جنبش خیابانی و مردمی است. این بزرگترین تفاوت جنبش دانشجویی قبل و بعد از انقلاب است. به شهادت اسناد ساواک تعداد جلسات خانگی، اعم از اشکال مذهبی مثل هیئات و روضه های خانگی و غیرمذهبی شامل جلسات خانگی فعالین چپ(این جلسات غیر از مسئله خانه های تیمی جنبشهای چریکی چپ است)، بسیار بالا بوده است. در این جلسات فعالین دانشجو و غیردانشجو بر سر موضوع مشترک که مبارزه براندازانه بوده است بحثهای مداوم و مستمر داشته اند. این قضیه از جهاتی حتی شباهتهایی به مبارزات شبکه ای مورد نظر بنیاد هیفوس و جان کین و جین شارپ و حتی مانیفیست راه سبز امید موسوی هم دارد. در این چند هفته که دوباره با دانشگاهها و دانشجوها برخورد پیدا کرده ام کاملا فهمیده ام که اوضاع فکری و رفتاری یک دانشجوی 88 با یک مدل 78ای اش تا چه حد متفاوت است. مقاله عالی امید مهرگان، «بچه های انقلاب، گزارشی از چند نسل»، در این رابطه کاملترین توضیح است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;اما از آن طرف کاملا مشخص است که بخشهای مهمی از حاکمیت به سمت حاکم کردن نوعی از تعادل در رفتار پیش می رود و البته سرگرم کردن بدنه جنبش(که قطعا با فعالین جنبش متفاوتند) با مسائل فرعی. نکته مهمی که قبلا هم گفته بودم خطر باسکیزه شدن جنبش سبز در ایران است. اینکه فرمانده پلیس می گوید ما با جنبش سبز چنانچه دست به آشوب نزنند کاری نداریم(و روز قدس معلوم شد که واقعا هم ندارند) دقیقا به همین معناست. اینکه این جنبش به عنوان جنبشی اعتراضی به وادی فرسایش بیفتد و &quot;تیزی های اعتراض&quot; کند شوند و سبزها(که چقدر این عنوان غیرسیاسی و به نوعی فرهنگی به نظر می رسد) به عنوان یک اپوزیسیون حتی قانونی در نظام &quot;ادغام&quot; شوند که در مناسبتهای گوناگون به خیابان می آیند و شعاری می دهند و بعد هم به خانه شان می روند(مدلی که مثلا تحلیلگرانی از نوع مجید محمدی می گوید که صبح برای امام حسین سینه بزند و شب الکل بخورد و فردا هم با دوست دخترش برود و در خیابان شعار بدهد که این حرفها آن ور سکه فضلی نژاد و شریعمتداری است، انگار که مثلا سینه زدن و دوست دختر داشتن اساسا اهمیتی برای  یک سوژه سیاسی دارد ) و نظم مستقر هم بدون دادن کوچکترین امتیازی به &quot;مازاد دیالکتیک دولت و مردم&quot;، که اساس هر جنبش اعتراضی در سیاست رهایی بخش به شمار می رود، به حیاتش ادامه دهد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://nazeri-online.persiangig.ir/poster.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;از آن طرف نوبت داستان قدیمی سر ملت را به شکم و زیرشکم گرم کردن توسط حکومتهای دیکتاتور پوپولیست می رسد. سینما و ورزش هم مثل همیشه خط مقدم این جبهه هستند. شمقدری معاون سینمایی دولت می شود و در اولین اقدامش گلزار و به رنگ ارغوان را رفع توقیف می کند تا ملت حواسشان دوباره به این چیزها جلب شود. از طرف دیگر دعوایی به غایت احمقانه بین تراکتور سازی و پرسپولیس و استقلال و چه می دانم ترکها و فارسها بر سر پر طرفدار بودن و از این مزخرفات درست می شود که پلاکارد سرخ بچه های دانشگاه شریف در ورزشگاه تختی سر بازی استیل آذین و تراکتور نشان می دهد که این جریان چه پتانسیلی برای انحراف افکار عمومی دارد. حتی این عملیات انتحاری سرباز و کشته شدن سرداران سپاه هم در جهت کند کردن لبه تیز اعتراضات به سپاه عمل کرده است(درباره خواسته یا ناخواسته بودنش نظری ندارم). &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;کاملا مشخص است که سینما و ورزش(فوتبال) بهترین ابزار حکومتها برای اخته کردن جنبشهای اعتراضی هستند. بیهوده نیست و البته فوق العاده تامل برانگیز هم هست که شکوفاترین دوره های فرهنگ و هنر این مملکت دوره های دیکتاتوری و پساکودتایی بوده اند.(مشخصا دوران پس از دو کودتای 1299 و 1332) &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;شاید آخرین اظهار نظرهای عسگر اولادی بهترین تایید این ادعا باشد که حاکمیت دارد به آهستگی به سمت &quot;ادغام&quot; پیش می رود. شکاف عظیمی که بین دولت و مردم روی می دهد در سیاست رهایی بخش تنها با ادغام است که می تواند پر شود، وقتی که آن مازاد خطرناک رابطه دولت- ملت به سود حاکمیت از بین برود و سوژه های فعال سیاسی شده دوباره به ابژه های منفعل بدل شوند و موج مبهم، ساکت و ویرانگر&quot;مردم&quot; دوباره به مفهوم دولت پسند &quot;ملت&quot; تقلیل یابد. البته نقش اتفاقات را نمی شود نادیده انگاشت. اینکه به یکباره اتفاقی کاملا ناگهانی رخ بدهد و تمام معادلات را به سود نتیجه ای نامعلوم به هم بریزد. این همان چیزی است که آلن بدیو آن را وجه تصادفی رخداد می نامد. آیا فوت رهبر انقلاب یا حتی شوک های ناشی از اجرای طرح هدفمند کردن سوبسیدها می تواند این وجه تصادفی باشد؟ فقط باید صبر کرد و دید.&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 22 Oct 2009 11:06:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=derakht-e-golabi&amp;postid=83</comments>
<dc:creator>derakht-e-golabi</dc:creator>
<guid>http://derakht-e-golabi.blogfa.com/post-83.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://derakht-e-golabi.blogfa.com/post-82.aspx</link>
<description> &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;EM&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#0099ff size=5&gt;دست خدا بالاترین دستهاست&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/EM&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;EM&gt;&lt;FONT size=5&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/EM&gt;&lt;/STRONG&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://img.dailymail.co.uk/i/pix/2007/04_01/MaradonaFILE2_468x559.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://www.oleole.com/media/main/images/blogs/images/group1/subgrp12/diegomaradona_121774.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://adeptos.no.sapo.pt/MJunho/MaradonaCurvas.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://images.theage.com.au/ftage/ffximage/2008/10/29/GALL_MARA_SS1_wideweb__470x353,0.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://2.bp.blogspot.com/_ARTxiBaLfnc/SGRMbJ6zIII/AAAAAAAABa8/Y6SeR3Jskcg/s400/maradona.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://www.topnews.in/files/14468134_slide_1.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 15 Oct 2009 09:27:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=derakht-e-golabi&amp;postid=82</comments>
<dc:creator>derakht-e-golabi</dc:creator>
<guid>http://derakht-e-golabi.blogfa.com/post-82.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://derakht-e-golabi.blogfa.com/post-81.aspx</link>
<description> &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;EM&gt;&lt;FONT color=#000099 size=5&gt;سر دادن سینه ستبر روی آب و چمن...&lt;/FONT&gt;&lt;/EM&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://www.tinthethao.com.vn/Data/Image/2009/Thang10/11/vui1.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;EM&gt;&lt;FONT color=#000099 size=5&gt;دست خدا از  آستین سن پالرمو درآمد...&lt;/FONT&gt;&lt;/EM&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://www.tinthethao.com.vn/Data/Image/2009/Thang10/11/vui3.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;STRONG&gt;دیه گو آرماندو مارادونا پیش از بازی با پرو:&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;EM&gt;حالا نه نظرات کارشناسان برایم مهم است و نه تغییری در روش بازی خواهم داد...خدا همیشه در بحرانها مرا نجات داده و مطمئنم این بار هم نجات می دهد...&lt;/EM&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;STRONG&gt;و بعد از بازی:&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;EM&gt;طوفان، باد، باران سیل آسا...گل دقیقه ۹۰ پرو... ولی سن پالرمو دست خدا در بازی امشب بود...&lt;/EM&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;EM&gt;&lt;FONT color=#000099 size=5&gt;و ما هنوز می توانیم مارادونا ببینیم&lt;/FONT&gt;.&lt;/EM&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 11 Oct 2009 12:19:57 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=derakht-e-golabi&amp;postid=81</comments>
<dc:creator>derakht-e-golabi</dc:creator>
<guid>http://derakht-e-golabi.blogfa.com/post-81.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://derakht-e-golabi.blogfa.com/post-80.aspx</link>
<description>&lt;P align=center&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://tf.org/images/covers/AllThatJazz.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;A href=&quot;http://www.rokhdaad.com/spip.php?article304&quot; target=_blank&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;EM&gt;&lt;FONT size=4&gt;بچه های انقلاب؛ گزارشی از چند نسل _ امید مهرگان&lt;/FONT&gt;&lt;/EM&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 07 Oct 2009 16:32:58 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=derakht-e-golabi&amp;postid=80</comments>
<dc:creator>derakht-e-golabi</dc:creator>
<guid>http://derakht-e-golabi.blogfa.com/post-80.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://derakht-e-golabi.blogfa.com/post-79.aspx</link>
<description>&lt;P align=center&gt; &lt;STRONG&gt;&lt;EM&gt;&lt;FONT size=5&gt;مبارزه یا زندگی؟&lt;/FONT&gt;&lt;/EM&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://ecx.images-amazon.com/images/I/51dKAv%2BuX0L.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;امروز فیلم «عقده بادر- ماینهوف» اولی ادل آلمانی که سال گذشته جزو پنج کاندیدای نهایی اسکار خارجی زبان بود را دیدم و بیانیه شماره 13 میرحسین موسوی را خواندم.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;فیلم درباره یک گروه آنارشیست چپ دهه 60 و 70 آلمانی است که دو رهبرش اولریخ ماینهوف(زن روزنامه نگار معروف) و اندریاس بادر بودند و علیه امپریالیسم آمریکا و اسرائیل در آلمان غربی فعالیتهای خرابکارانه می کردند. یک جنبش پر از جوانان پر شور و روشن فکر که نمونه اش در بقیه کشورهای اروپای غربی هم وجود داشت. از آزادی سکس و نیکد پارتی شروع می کردند و بعضا به گروگان گیری و بانک زنی و هواپیماربایی ختم می شدند. گروههایی که تمامشان به سرنوشت مابقی جنبشهای چپ دنیا دچار شدند و ماله کثافت لیبرالیسم آمریکایی رویشان کشیده شد و به دموکراسیهای قلابی ای منجر شدند که آخرین نمونه اش انتخابات پارلمانی آلمان بود که دیروز انجام شد و 36درصد شرکت کننده داشت و حزب جناب مرکل صدراعظم از حزب وزیر خارجه اش(اشتاین مایر مثلا سوسیالیست) برد! در این مدل از سیاست ورزی اصولا نیازی به تقلب انتخاباتی یا سرکوب معترضین نیست، چون وقتی 70درصد واجدین شرایط در انتخابات شرکت نمی کنند چه کسی ممکن است به نتیجه اعتراض داشته باشد؟ اگر هم اعتراضی پیش بیاید مثل انتخابات سال 2000 آمریکا کاندیدای با تقلب شکست خورده به نفع منافع مثلا ملی کشورش کنار می کشد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;بیانیه سیزدهم موسوی سه نکته خیلی مهم دارد که تفاوت قائل شدن بین &quot;مبارزه&quot; و &quot;زندگی&quot; مهمترینشان است. مبارزه دائمی که شعار اصلی مارکسیسم(برگرفته از عبارت معروف انقلاب دائمی) و تمام جنبشهای چپ است توسط موسوی رد می شود:&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;&quot;مبارزه امری مقدس است، اما دائمی نيست. آنچه دائمی است زندگی است.&quot;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;در فیلم اولین مانیفیست جنبش بادر- ماینهوف اینگونه بیان می شود:&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;&quot; یک سنگ پرتاب می شود، این یک تجاوز است. هزاران سنگ پرتاب می شود، این یک عمل سیاسی است.&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;آتش زدن یک ماشین جرم است، اما آتش زدن هزاران ماشین یک عمل سیاسی است.&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;اعتراض می گوید: من با این و آن مخالفم، اما مبارزه می گوید: من به این و آن پایان می دهم.&quot;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;در بیانیه موسوی دو نکته دیگر هم هست. اول اینکه پس از کودتا این اولین بار است که کسی با تحریمهای اقتصادی غرب علیه دولت احمدی نژاد مخالفت می کند. قبل از این سخنرانی سه کله پوک(اوباما و براون و سرکوزی) درباره تحریمهای سخت و حتی حمله نظامی علیه ایران و بعد از اون حتی یک نفر، تاکید می کنم یک نفر، چه از مردم و چه از سیاسیون و روشنفکران به جز حمایت و ابراز خوشحالی از این تحریمها موضع دیگری نگرفته بود. تا امروز که موسوی می گوید:&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&quot; اينک بر اثر سياست خارجی غلط و ماجراجويانه دولتی که مردم ما بدان دچار شده‌اند کشور در آستانه بحران‌هايی قرار گرفته است که بيشترين خسارت آن را قشرهای محروم خواهند پرداخت. اگر با منطق مبارزه پيش می‌رفتيم شايد ساده‌انگارانه تصور می‌کرديم که اين يک امتياز برای راه سبز ماست، اما زمانی که می‌خواهيم مسير سبز را زندگی کنيم چنين نيست.&quot;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;و نکته بعدی خطاب موسوی به آنهایی است که چند روز است خود را برای برگزاری جشن تولد او در روز هفتم مهر آماده می کنند. خب وقتی تحلیلگرانشان مهمترین دستاورد جنبش سه ماهه ایران را تغییر نگاه مردم به روابط دختر و پسر می دانند و احمقانه دختران و زنان را پیشروان این جنبش معرفی می کنند اعضایشان هم باید اوج حرکات اعتراضیشان شمع روشن کردن و برای فیلم خانم حنا ریسه رفتن و جشن تولد گرفتن باشد. اما موسوی می گوید:&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&quot;مردمی که می‌خواهند سرپای خود بايستند و حياتی کريمانه را تجربه کنند جا دارد که از نخستين قدم‌هايی که به ناکامی‌‌شان می‌انجامد بابيشترين دقت‌ها پيشگيری کنند. تولد اينجانب نه هفتم مهر که روز آشنايی با شماست. حتی اگر روز هفتم مهر به دنيا آمده بودم نيز جا نداشت حرکت شما به کيش شخصيت آلوده شود. اميدوارم اين کلمات مرا صميمانه و از سر نگرانی و نه يک شکسته‌ نفسی بی‌حقيقت و تعارف‌ گونه تلقی کنيد.&quot;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;برای من اما مهمترین بخش فیلمی که دیدم و بیانیه ای که خواندم همان تفاوت بین مبارزه و زندگی، مقاومت و اعتراض، جنبش و کمپین و در یک کلام سیاست و فرهنگ است. تا به حال هرگز به دائمی نبودن مبارزه باور نداشته ام و به جز جنبشی ساختارشکنانه به راه حل دیگری برای کنار زدن یک سیستم فاسد فکر نکرده ام، جنبشی که زیر مجموعه جنبش جهانی پرولتاریا علیه امپریالیسم است. هنوز هم در نگاهم به این مسئله تغییری ایجاد نشده. اما در بیانیه امروز موسوی چیزی(صداقتی) هست که حتی اگر آن را قبول هم نکنم نمی توانم به آن احترام نگذارم و راجع به آن فکر نکنم. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;زندگی بدون مبارزه بی معناست. در این کوچکترین تردیدی ندارم. اما مگر نه اینکه مبارزه باید به زندگی بهتر و محترمانه تر توده ها بینجامد؟ پس چرا همیشه از نقش مردم عادی کوچه و بازار غفلت شده است و به آنهایی که علاقه ای به سیاست ندارند و به دنبال گذران راحت تر زندگی روزمره اند با دیده تحقیر نگاه شده است؟ اشتباه نکنید، این یک پارادوکس ابدی است و به این راحتیها هم قابل حل نیست. ولی باید درباره اش فکر کرد و حرف زد، مفصل و پیگیر و مدام.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 28 Sep 2009 18:49:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=derakht-e-golabi&amp;postid=79</comments>
<dc:creator>derakht-e-golabi</dc:creator>
<guid>http://derakht-e-golabi.blogfa.com/post-79.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://derakht-e-golabi.blogfa.com/post-78.aspx</link>
<description>&lt;P align=center&gt;&lt;EM&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT size=5&gt;تحلیل گران خفن خانه ناپدری&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/EM&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;بالاخره آن اتفاقی که روزهاست منتظرش بودم و مشتاقانه رخدادش را پی گیری می کردم روی داد. بعد از بی اعتناییهای مکرر در مکرر دولت احمدی نژاد و در واقع حکومت جمهوری اسلامی به هشدارها، بیانیه ها و قطعنامه های مجامع به اصطلاح جهانی در رابطه با برنامه اتمی این بار هم بسته شکلات پیچ نظام تحویل آقایان و خانمهای ۱+۵ شد که در آن با لحن محترمانه ای آمده:&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&quot;بشینید سرجاتون، حالا شاید یه وقتی باهاتون بحثی راجع به آب و هوا و محیط زیست هم کردیم. اما درباره مساله اتمی گه زیادی نخورید که این غلطا بهتون نیومده.&quot;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;و دولتمردان پرشکوه ۱+۵ و در راس آنها رئیس جمهور اسطوره ای آمریکا بعد از سه ماه اظهار اطمینان روشنفکری پخمه خارج نشین به تعهد اروپا و آمریکا نسبت به جنبش سبز، پیام دادند که:&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&quot;اوکی، اصلا مساله اتمی رو بی خیال. شما فقط بیاید مذاکره کنیم، حالا راجع به هر چیزی که می خواید.&quot;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; همین هفته پیش بود که دو دلقک وایت هاوس ساخته یعنی محسن سازگارا و علیرضا نوری زاده می گفتن احمدی نژاد تو سفر امسالش به نیویورک در به در دنبال اینه که با یه سناتور دست دیزی آمریکایی مذاکره کنه تا واسه خودش مشروعیت جهانی بخره. البته این بیچاره ها تقصیری ندارن. کسی که اگه صدای آمریکا حقوقشو قطع کنه باید بره تو لس آنجلس بارمن بشه مجبوره این طوری اظهار نظر کنه دیگه. اینا احتمالا همین هفته هم دوباره میان همین حرفارو می زنن. &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اما اونایی که دنبال حقیقتن حالا دیگه باید فهمیده باشن بوزینه های الدنگی مثل سرکوزی و مرکل و برلوسکونی و از همه شون باسمه تر و عوضی تر پرزیدنت اوباما به تنها چیزی که تعهد ندارن آزادی و حقوق بشر و دموکراسیه. اونا سالهاست که از دیکتاتورای خون ریزی مثل حسنی مبارک مصری و عبدالله اردنی و ملک عبدالله عیاش سعودی و امرای عرب منطقه با تمام وجود حمایت می کنن و از اون بدتر از حکومت فاشیست، ایدئولوژیک و خون ریز یهودیا در اسرائیل حمایت همه جانبه می کنن. پس دشمنیشون با ایران نه به خاطر حقوق بشره و نه انتخابات آزاد، فقط و فقط به خاطر اینه که ایران تو همه دنیا داره چوب لای چرخ منافعشون می ذاره و به محض اینکه این قضیه رو بی خیال شه آقا مجتبی رو به عنوان دبیر کل سازمان ملل معرفی می کنن و به حاج آقا طائب نوبل صلح می دن.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;جنبش &quot;بیست و پنج خرداد&quot; فقط و فقط به برهم زدن دیکتاتوری، اختگی فکری و سیاسی، ظلم طبقاتی و اینسترومنتالیسم دینی اعتراض داره. معنای اعتراض داشتنم اصلا اونچه که در اروپا و آمریکا رایجه نیست که تظاهراتی راه بیفته و رنگ سبزی به کار باشه و این حرفا. یعنی سندیکالیسم به معنای تقلیل جنبش به هر نوع مطالبه صنفی و جنسیتی(زنان، دانشجویان، کارگران، جوانان و از این قبیل) از طرفی و باسکیزه کردن جنبش یعنی اینکه شبیه جدایی طلبان باسک رنگی رو به عنوان نماد به همراه داشتن و در مناسبات مختلف به رخ حکومت مرکزی کشوندن از طرف دیگه، هر دو به یک اندازه باطل و محکوم به شکستن. قطعا بخشهایی از جنبش ۲۵خرداد دنبال این مدلا هستن ولی آینده و مبارزه واقعی چیزی نیست مگر سیاست ورزی ساختارشکنانه به شیوه فکری چپ و با هدف رسیدن به شکلی مطلق از آزادی و دموکراسی(نه به شکلی کنترل شده و هوشمند شبیه دموکراسیهای لیبرال و دینی).&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;روز قدس پیش رو و آغاز سال تحصیلی جدید می تونه در نمایشهای باسکی متوقف بشه و می تونه به سیاست ورزی رو بیاره. اما آرمان ما به هیچ وجه داشتن یه حکومت فرهنگی لیبرال که در سیاست زدایی دست کمی از حکومت خودمون نداره(آمریکا و اروپا)نیست و نخواهد بود.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;پی نوشت۱: این روزا آرژانتین نازنین ما شرایط سختی پیدا کرده و حتی شاید اصلا به جام جهانی نیاد. اما مارادونای کبیر رو هرگز نباید مورد انتقاد قرار داد. ظاهرا آرژانتینی ها می خوان دیه گو برکنار بشه. منم مثل اونا نمی تونم جام جهانی بدون آرژانتینو حتی تصورم بکنم، ولی اسطوره ما هم نباید گزندی بهش برسه. اسطوره همیشه اسطوره اس، حتی اگه بدترین شکستا رو هم تحمل یا تحمیل کنه.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://www.newslose.com/wp-content/uploads/2007/04/maradona.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;پی نوشت۲: امروز جایی بودم که اتفاقی برنامه احسان علیخانی رو دیدم. یه کارگر یک میلیارد و هفتصد هشتصد میلیون تومن پیدا کرده و برده به صاحبش پس داده. می بینید؟ اون وقت می گن عبدالله کم پیدا می شه. بابا آخه واسه چی این همه، اییییییین همه پولو بردی پس دادی مرد حسابی؟ آخه بابا...&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 13 Sep 2009 17:16:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=derakht-e-golabi&amp;postid=78</comments>
<dc:creator>derakht-e-golabi</dc:creator>
<guid>http://derakht-e-golabi.blogfa.com/post-78.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://derakht-e-golabi.blogfa.com/post-77.aspx</link>
<description>  
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;EM&gt;&lt;FONT size=4&gt;مک کارتیسم منتقدین و مقاله جدید محمدرضا نیکفر&lt;/FONT&gt;&lt;/EM&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;EM&gt;&lt;FONT size=5&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/EM&gt;&lt;/STRONG&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;۱- &quot;پستچی سه بار در نمی زند&quot; بدون شک در کنار &quot;صداها&quot; و &quot;شبانه روز&quot; بهترین فیلمهای جشنواره سال گذشته بودند. اتفاقات بعد از انتخابات نگذاشت تا بی اهمیت بودن &quot;درباره الی&quot; برای تماشاگران ایرانی به شکلی قطعی اثبات شود. فروش معمولی این فیلم بعد از ماهها تبلیغات بی سابقه مثلثی از منتقدین- دولت-جشنواره های فرنگی در هیاهوی تب و تاب تهران آن روزها گم شد تا منتقدین مامور و معذور مروج این فیلم به مزخرف گوییهایشان ادامه بدهند و ادعا کنند که در شرایط عادی فیلمشان فقط بیش از سه میلیارد تومان در تهران می فروخت. اما به وضوح و روشنی آفتاب مردادماه معلوم است که اتفاقا همین فروش زیر یک میلیارد تومانی هم به برکت سیاسی شدن مردم و شهر در روزهای اکران درباره الی به دست آمد و در یک شرایط نرمال آخرین فیلم فرهادی نهایتا به اندازه همان &quot;چهارشنبه سوری&quot;(۴۰۰،۳۰۰میلیون تومان) فروش می کرد. &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;داستان &quot;درباره الی&quot; از شروع ساخت آن، هزینه میلیاردی و مبسوط الید بودن شگفت آور عوامل در زمان فیلمبرداری، جریان گلشیفته و دخالت مستقیم دولت به نفع فیلم(تعبیر بی نظیر ایرج کریمی که فیلم را &quot;درباره گلی&quot; نامید)، آن نمایش مطبوعاتی سینما فلسطین و حجم خزعبلاتی که به صورت نقد، مصاحبه، گزارش، تحلیل و چیزهایی شبیه به آنها در مطبوعات منتشر شد، همه و همه بیانگر این است که در سینمای ایران بین منتقدین صاحب تریبون و دولت پیوندی نامبارک شکل گرفته که بسیار هم انحصارگراست. به این ترتیب سوگلی های فرهنگی نظام که برای ساختن هر فیلمشان باید کل مملکت بسیج شوند به نوبت نقشهای متفاوتی بر عهده می گیرند تا رد گم کنند، درست شبیه مجید مجیدی که دیدار هفتگی اش با رهبری ترک نمی شود ولی برای میرحسین فیلم تبلیغاتی می سازد. مسعود ده نمکی، رضا میرکریمی و اصغر فرهادی هم هرکدام به گونه ای نقششان را ایفا می کنند. در این میان گروهی انحصارگرا در بین منتقدین هم هستند که پشت پرده توافق می کنند تا فیلمهای این حضرات را گنده کنند و هر کدام در این بازی نقشی برعهده می گیرند. یکی به فیلم ایراد می گیرد و دیگری آن را شاهکار می نامد، ولی هدف هر دو بزک کردن فیلمهای مزخرف و در عین حال ایدئولوژیکی مثل &quot;آواز گنجشکها&quot; و &quot;درباره الی&quot; است. &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;واضح است که این جریان مک کارتی گونه برای فیلمسازانی که دغدغه شان سینماست جای نفس کشیدن هم باقی نگذارند. پس &quot;صداها&quot;ی موتمن و &quot;شبانه روز&quot; علی محمدی و بنکدار و &quot;پستچی&quot; فتحی بایکوت می شوند و حتی برای اکرانشان هم مشکل دارند. در حالی که سوگلی الی بعد از گذشت مدتها از پایان اکرانش و نرسیدن به سقف فروش لازم برای تمدید اکران هنوز بنرها و تراکت های اهدایی شهرداری و تیزرهای رایگان رسانه ملی را می بلعد. در سه شماره از هفته نامه پنجره مفصل درباره دنیای ایدئولوژیک و فاشیستی اصغر فرهادی و فیلمهایش نوشتم. در شماره این هفته همشهری جوان هم به بهانه نقد فیلم فتحی به این جریان جدید به اصطلاح فرهنگی اشاره کردم که متاسفانه و طبق عادت این مجله کلی از جاهای به دردبخورش حذف شده ولی اصل مطلب را می رساند.&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;این نکته مهمی است که بدانیم جریان نقد فیلم در دوران فعلی از اصلی ترین عوامل سقوط سینمای ایران به ورطه باتلاق وار فعلی است. جریانی که مشتمل است بر عده ای آدم منفعت طلب و ریاکار که به هر پیوندی با صاحبان قدرت تن می دهند. البته خوشبختانه نقد فیلم اصولا کوچکترین جایگاهی در بین مردم ندارد. البته زمانی که کامبیز کاهه و سعید عقیقی نقد فیلم می نوشتند این بی جایگاهی دل آدم را می سوزاند اما با منتقدین فعلی مردم به راستی که بهترین تصمیم ممکن را گرفته اند.&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;۲- محمدرضا نیکفر که از روشنفکران به دردبخور آن طرفی است در آخرین مطلبش(الاهیات شکنجه- ۱۰شهریور-گویانیوز) آدم را به کلی ناامید می کند. خوشبختانه امید مهرگان در سایت رخداد این مقاله را به خوبی نقد کرده است که متن کامل مطلب مهرگان را در ادامه می خوانید. شناختن نقطه ضعفهای مقاله نیکفر کمک بزرگی به شناخت عقب ماندگی همیشگی روشنفکری ایرانی از مردم و نیز ضرورت دانستن چرایی برتری سیاست بر فرهنگ خواهد کرد.&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT color=#000099&gt; &lt;STRONG&gt;&lt;EM&gt;&lt;FONT size=4&gt;محمدرضا نیکفر و ناخوشایندی های فرهنگ&lt;/FONT&gt;&lt;/EM&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=spip&gt;&lt;FONT color=#000099&gt;محمدرضا نیكفر از انگشت‌شمار روشنفکران ایرانیِ مقیم خارج است که وقتی دست به تحلیل یا نقد مسایل مرتبط با ایران می‌زنند، پرت نمی‌گویند. زیرا شکلی منحصربه‌فرد از پرت‌گویی وجود دارد که مختص به اپوزیسیون و روشنفکریِ خارج‌نشین است (هرچند باید اذعان کرد که فضای سیاسیِ گشوده‌شده اخیر این نسبت را تا حد زیادی تغییر داده است). نقدهای نیکفر بر سنت روشنفکری دینی، بالاخص نظریات عبدالکریم سروش، جزو معدود حمله‌های اساسی به این سنت است. اما ظاهراً این نکته بیشتر درمورد «شرایط عادی» صادق است. زیرا چند مقاله‌ای که نیکفر در دوره جدید، بعد از 22 خرداد، درباب وقایع و جریان‌ها و جنبش نوشته است، به‌رغم تصدیق صادقانه جنبش کنونی، نشان می‌دهند که «نقد فرهنگی» حتی روشنفکران باهوشی چون او را نیز وسوسه یا، به عبارت بهتر، مبتلا می‌کند. کار نیکفر، به‌رغم همه چیز، نمونه‌ای از تحلیل یا &lt;I class=spip&gt;&lt;STRONG class=spip&gt;نقد فرهنگی و غیرسیاسی&lt;/STRONG&gt; &lt;/I&gt;، و لاجرم سترون، از وضعیت فعلی در ایران است. متأخرترین نمونه این فرهنگ‌گراییِ نخبه‌گرایانه مقاله «الاهیات شکنجه» اوست.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=spip&gt;&lt;STRONG class=spip&gt;&lt;FONT color=#000099&gt;مکر ناعقل و ماخولیای تحقیق&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=spip&gt;&lt;FONT color=#000099&gt;مشکل اصلی نیکفر این است که رفتارها و واکنش‌ها و خشونت‌های دولتی موجود را &lt;I class=spip&gt;زیاده از حد جدی&lt;/I&gt; گرفته است، آن‌هم از این حیث که ضرورتی راسخ و فسخ‌ناپذیر را به آنها نسبت داده است که خود به‌معنای انتساب نوعی عقلانیت به این رفتارهاست. درواقع او این رفتارها را، ازجمله جایگاه و رویکرد فرد بازجو یا شکنجه‌گر، واجد انسجام و منطقی درونی و لاجرم «صادقانه» و مأخوذ از نوعی &lt;I class=spip&gt;&lt;STRONG class=spip&gt;باور&lt;/STRONG&gt; &lt;/I&gt;می‌داند. پس مجبور است بکوشد منشأيی تاریخی‌ برای این ضرورت دست‌وپا کند. نتیجه این می‌شود که تلاش می‌کند پیوستاری عقلانی و منسجم میان گذشته فرهنگی و حال حاضرِ «بی‌فرهنگ» برقرار سازد و این پرسش «خردمندانه» و اخلاقی را طرح کند که چه شد کارمان به این‌جا کشید. البته چاره روشنی هم برای برون‌رفتن از این بحران دارد: فرهیخته‌ساختن دین و تربیت فرهنگیِ جامعه. در این میان، سیاستِ مردمی چه جایی دارد؟ هیچ جایی.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=spip&gt;&lt;FONT color=#000099&gt;خوشبختانه، عادت خوب نیفکر به ارائه چکیده‌ای چند سطری از هر مقاله‌ای که می‌نویسد در آغاز مقاله، ما را از ذکر رئوس این مقاله و خلاصه‌کردنِ آن معاف می‌کند. هدف اصلی مقاله نیکفر از این قرار است: &lt;I class=spip&gt;«در آغاز این نوشته، زندان به‌عنوان جای ممتاز پدیداریِ حقیقتِ حکومت دینی معرفی می‌شود. از این میقات نقبی زده می‌شود به دین و خدای آن. خدای شکنجه‌گران، که خود طبعاً شکنجه‌گر است، در کانون بررسی قرار دارد. پرسیده می‌شود که مسئولیت این خدا با کی است. در ادامه به شعار «الله اکبر» پرداخته می‌شود، به امکان‌هایی که به دست می‌دهد و محدودیت‌هایی که دارد. در پایان از معنویتی سخن می‌رود که بایستی ابتذال و خشونت دینی را بتاراند. این معنویت، سکولاریسم نامیده می‌شود».&lt;/I&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=spip&gt;&lt;FONT color=#000099&gt;پیامد ضرورت مفروضِ فوق، دقیقاً همین گزاره کاذب در این چکیده است: &lt;I class=spip&gt;«خدای شکنجه‌گران، خود طبعاً شکنجه‌گر است.»&lt;/I&gt; چرا باید خدای شکنجه‌گران شکنجه‌گر باشد؟ چرا شکنجه‌گر اصولاً باید خدایی داشته باشد یا نداشته باشد؟ چرا باور شخصی او بناست مستقیماً در کنش و جایگاه او مؤثر باشد؟ این پرسش‌ها را می‌توان به‌طور مستمر و منسجم ادامه داد. رشته مطالعات فرهنگی البته مدعی است که می‌تواند و می‌باید به این پرسش‌ها بپردازد. حاصل کار هم چیزی نیست مگر انبوه مطالعات «بی‌طرفانه» و خنثی و «دقیق» درمورد، شهادت در جبهه‌ها، انگیزه‌های روان‌کاوانه عملیات استشهادی، ریشه‌های فرهنگیِ رفتار لباس‌شخصی‌ها، نقش ایدئولوژی دینی در استفاده از باتوم و چماق و ... .&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=spip&gt;&lt;FONT color=#000099&gt;ازنو شروع می‌کنیم. مقاله نیکفر بنا را بر ارائه تحلیلی الاهیاتی‌ـ‌ پدیدارشناختی‌ـ‌انسان‌شناختی و در یک کلام فرهنگی از ایده و رویه شکنجه و اعتراف‌گیری در سنت اسلامی‌ـ‌ایرانی گذاشته است (هرچند در چکیده فوق، نیکفر از اشاره به غلظتِ «فرهنگ‌گرایانه» مقاله خویش طفره می‌رود). البته هدف اصلیِ آن، نقد و افشای فرهنگِ «درشت‌خو» و سبعانه دینی و سپس ارائه راه‌حلی برای غلبه بر آن و دست‌یابی به نوعی معنویت سکولار است. این مقاله، گذشته از قضاوت درمورد غنای تئوریک آن، که بحثی جداگانه و نامرتبط با یادداشت حاضر است، ممکن بود در شرایطی دیگر مقاله‌ای آموزنده، جذاب، و حتی نسبتاً درخشان باشد. ولی چرا در وضعیتِ سیاسیِ کنونی، نوشته نیکفر نه تنها کمکی به فهم شرایط یا حتی نقدِ مترقیِ جنبش نمی‌کند، بلکه بعضاً بی‌ربط و در مواردی عاری از بصیرت تاریخی و تئوریک نیز به‌نظر می‌رسد؟&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=spip&gt;&lt;FONT color=#000099&gt;مقاله را در دو سطح متفاوت می‌توان نقد کرد؛ اولی به فرم مقاله و جایگاهی می‌پردازد که از آن نوشته شده است، و سطح دوم به نقد برخی صورت‌بندی‌ها و مضامین مقاله. این دو سطح کاملاً مستقل و منفک از هم نیستند. جایگاه نیکفر اصولاً به چنین شیوه‌ای برای مضمون‌پردازی و تحلیل فرهنگی راه می‌دهد. قصد این یادداشت به‌هیچ‌رو بررسی انتقادیِ &lt;I class=spip&gt;مفصلِ&lt;/I&gt; همه مفاد مقاله نیکفر نیست، برعکس، آنچه مهم است دقیقاً همین سطح اول، یعنی فرم و جایگاه مقاله در شرایط کنونی، است.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=spip&gt;&lt;STRONG class=spip&gt;&lt;FONT color=#000099&gt;سطح دوم&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=spip&gt;&lt;FONT color=#000099&gt;تا آن‌جا که به مضامین و محتوای بی‌واسطه مقاله مربوط است، باید دو تذکر اصلی درمورد اشارات نظری نیکفر داد: مفهوم شکنجه و مفهوم الاهیات سیاسی.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=spip&gt;&lt;FONT color=#000099&gt;&lt;STRONG class=spip&gt;1.&lt;/STRONG&gt; نقد شکنجه (نقد در معنای کانتی آن: تعیین حدود یا چارچوبِ شناخت یا تحقق چیزی، و نه صرفاً نقد حقوق‌بشری از آن) مستقیماً متضمن پرداختن به رابطه قانون و بدن، یا درواقع خشونت قانونیِ اِعمال‌شده بر بدن است. سرشت اسطوره‌ایِ این قسم خشونت ازقضا بیشتر به سنت‌های یونانی‌ـ‌رومی و شرق دور برمی‌گردد تا مستقیماً به ادیان ابراهیمی. از طرف دیگر، اتفاقاً وسواس با بدن و نشان‌گذاشتن بر آن (داغ) و اِعمال مجازات بر صرفاً گوشت و تن‌ْ مشخصه قانون است که ازطریق وصلت نافرخنده‌اش با موجدیتی به‌نام دولت تحقق می‌یابد. بنابراین، حداکثر می‌توان از نوعی &lt;I class=spip&gt;&lt;STRONG class=spip&gt;الاهیاتِ سیاسیِ&lt;/STRONG&gt; &lt;/I&gt;شکنجه سخن گفت، و نه جست‌وجوی ریشه شکنجه در الاهیات. زیرا دراین‌جا الاهیات به‌واقع حیطه‌ای مربوط به فرهنگ و سنت تلقی می‌شود و نه به‌عنوان تعالی یا فراروندگی‌ای(transcendence دربرابر درون‌ماندگاری یا immanence) که هر حکومتی با توسل بدان می‌کوشد خود را برسازد یا تأسیس کند. این فراروندگیِ دولت لزوماً محتوایی دینی ندارد. البته مثلاً ایده شخص حاکمِ مطلق در قرن هفدهم معادلی زمینی برای خدای قادر مطلق بوده است و از این حیث تعالیِ دولت مطلقه به‌واقع محتوایی مشخصاً دینی دارد. احتمالاً می‌توان گفت دینی‌بودنِ الاهیات سیاسی یا همان تعالیِ حاکمیت درواقع امری است تاریخاً مشروط و نه ذاتی. شاید نمونه‌های دیگری از تعالیِ حاکمانه با محتوایی غیردینی وجود داشته‌اند یا خواهند داشت. اما مسأله اصلی در الاهیات سیاسی، چنان‌که اشمیت نشان می‌دهد، همین فراتر از وضعیت بودنِ جایگاه حاکمیت است که می‌توان آن را نوعی پارادوکس دانست: حاکم کسی است که در عین تعلق‌اش به نظم قانونی، فراتر از نظم قانونی است، یا: &lt;I class=spip&gt;حاکم&lt;/I&gt; از خودش بیرون است.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=spip&gt;&lt;FONT color=#000099&gt;&lt;STRONG class=spip&gt;2.&lt;/STRONG&gt; نیکفر از معدود روشنفکرانی است که به «الاهیات سیاسی» پرداخته است. او، چند سال پیش‌تر، مقاله‌ای هم درباره اشمیت (و البته بر ضد او و در دفاع از بلومنبرگ) نوشته است. در مقاله فوق نیز تلویحاً اشاره‌ای به این موضوع می‌کند. اما خطای اصلی نیکفر در مواجهه انتقادی با الاهیات سیاسی دقیقاً در تفسیر لیبرال‌اش از این مفهوم نهفته است. به‌نظر می‌رسد او «الاهیات سیاسی» را «سیاسی‌شدنِ الاهیات» یا «الاهیات درخدمت حکومت‌داری» یا، حتی بدتر، آن را معادلِ «تئوکراسی»(خداسالاری) می‌گیرد. حمله آتشین‌مزاج او به اشمیت و دفاع پرشورش از بلومنبرگ و «حقانیت عصر جدید» نیز با همین تصور او مرتبط است. درصورتی که، برعکس، الاهیات سیاسی، دست‌کم نزد کارل اشمیت، بر یک اصلِ اساسی و اولیه استوار است: این‌که «هیچ مقوله درون‌ماندگاری وجود ندارد که با ارجاع بدان بتوان یک نظم قانونی را مشروعیت بخشید.» اتفاقاً تا این‌جای کار، نظریه سیاسیِ مترقی و رادیکال با اشمیت موافق است. این تعریف به‌واقع حقیقتِ مهمی را درمورد حکومت‌ روشن می‌کند: این‌که حکومت‌ها نمی‌توانند مشروعیت خود را مستقیماً از درون وضعیت و با رجوع به نوعی اصلِ فسخ‌ناپذیرِ منطقی‌ـ‌تاریخی به‌دست آورند. آنها همواره باید به چیزی ورای وضعیت ارجاع دهند. راه نظریه رادیکال جایی از اشمیت جدا می‌شود که او می‌کوشد این نقطه ارجاعِ بیرونی یا فرارونده را مستقیماً با نوعی کنش یا تصمیمِ دلبخواهی و اقتدارگرایانه شخص حاکم یکی سازد. البته درست است که، تاآن‌جاکه به محتوای این الاهیات مربوط می‌شود، منظور اشمیت از الاهیات سیاسی، تقریباً به‌طور کامل، همان الاهیات مسیحی‌ـ‌یهودی است که مفاهیم و مضامین آن درقالب مفاهیم نظریه حقوق مدرنْ‌ سکولاریزه شده است. از منظر نظریه سیاسی رادیکال، نه تنها هیچ مقوله درون‌ماندگاری برای مشروعیت‌بخشیدن به هیچ دولتی وجود ندارد، بلکه مقولات متعالی یا فرارونده‌ای نیز برای مشروعیت‌بخشی یا تأسیس در کار نیست.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=spip&gt;&lt;FONT color=#000099&gt;هدف از تذکرات فوق نشان‌دادن فاصله ایده‌های نیکفر از تحلیلی مشخصاً الاهیاتی‌ـ‌سیاسی درمورد شکنجه است. به‌واقع او الاهیات را نوعی دانش سنتی یا بخشی از سنت فرهنگیِ ایران تلقی می‌کند (که خود این فرض نیز کاملاً مناقشه‌آمیز و مشکوک است)؛ حتی اگر خودش نیز آگاهانه چنین تلقی‌ای نداشته باشد، نحوه استفاده او از آن در مقاله خود و خصلت غیرسیاسیِ تحلیل‌اش بر این تلقی گواهی می‌دهند. بر این اساس، احتمالاً بهتر می‌بود عنوان مقاله را می‌گذاشت: «الاهیات فرهنگیِ شکنجه» یا «ریشه‌های شکنجه در فرهنگ دینی».&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=spip&gt;&lt;FONT color=#000099&gt;نیکفر می‌کوشد «اسلام» را، به‌عنوان محتوای اصلی فرهنگی ما، به عاملی تعیین‌کننده و شاخص برای رفتار حکومت و دولت در ایران بدل کند. ازهمین‌رو گزاره &lt;I class=spip&gt;«حقیقت حکومت اسلامی همواره در زندان‌ها تجلی می‌یابد»&lt;/I&gt;، طوری جلوه می‌کند که گویی «اسلامی»بودن به‌واقع سهمی تعیین‌کننده در این «پدیداری» دارد. این وجه دیگری از دیدگاه غیرسیاسی نیکفر است. حتی لازم نیست به بحث‌های فوکویی درباره نظام مجازات و انضباط و رویه‌های قانونیِ تنبیه و حبس در سه قرن گذشته متوسل شویم تا به پیوند «نه لزوماً دینیِ» زندان و دولت پی ببریم. هرچند این تحلیل نیز چندان گویا نیست. به‌زعم جورجو آگامبن، حقیقت سیاست مدرن یا دولت‌داریِ مدرن، ازقضا، نه زندان بلکه اردوگاه کار اجباری به‌منزله مکان یا جسمانیت‌یافتگیِ وضعیت استثناست. اگر آگامبنی، و نه فوکویی، به قضیه نگاه کنیم، آن‌گاه، اگر هم قرار است به‌دنبال «مکان ممتاز پدیداریِ؟» چیزی بگردیم، حداکثر باید به استثنای نهفته در مجموعه زندان در ایران اشاره کنیم و تأکید را اتفاقاً بر آن بگذاریم: کهریزک یا همان شورآباد سابق. شورآباد نمونه‌ای از اردوگاه در معنای فوق است.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=spip&gt;&lt;FONT color=#000099&gt;پس نیکفر همچنان قادر نیست «الاهیات سیاسیِ» شکنجه و اعتراف‌گیری را توضیح دهد. زیرا نمی‌تواند از دل اسلام مستقیماً مقولاتی درون‌ماندگار برای تأسیسِ چنین مکان‌ها و رویه‌هایی بیرون بکشد. اصولاً چنین کاری نه تنها ممکن نیست بلکه به‌واقع عبث است. اگر هم تصادفاً بتواند، هنوز قادر به تعیّن‌بخشیدن بدان و، فی‌المثل، متمایزساختن آن از مسیحیت یا بودیسم یا آیین‌های غنوصی‌گرا، یا از همه مهم‌تر، تمیزدادن آن از رفتار بازجوهای غیردینی، نیست. تبارشناسی فرهنگی‌ـ‌الاهیاتیِ نیکفر هیچ تعیّن مفهومی و تاریخی‌ای به موضوع نمی‌بخشد. البته به‌زودی معلوم می‌شود که مسأله نیکفر اصلاً نه الاهیات سیاسی، بلکه نوعی الاهیات فرهنگی یا فرهنگ الاهیاتی‌ـ‌دینی است، یا در یک کلام: &lt;STRONG class=spip&gt;&lt;I class=spip&gt;الاهیات به‌مثابه فرهنگ&lt;/I&gt; &lt;/STRONG&gt;. مقاله «الاهیات شکنجه»، با وضوحی بیشتر از همه مقالات اخیر نیکفر، توانسته است این جنبه بارز در رویکرد او را برجسته سازد.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=spip&gt;&lt;STRONG class=spip&gt;&lt;FONT color=#000099&gt;سطح اول&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=spip&gt;&lt;FONT color=#000099&gt;منظر فرهنگ‌گرایانه نیکفر در مواجهه با «درشت‌خویی» دین و ستم‌های ناشی از سنت دینیِ رام‌نشده، به‌واقع، رویکرد او را به روایت دیگری از همان تز نسبتاً مشهور بدل می‌کند که اول باید «خودِ مردم را تربیت کرد و بعد سروقت خرده‌گرفتن از دولت رفت» یا: «مردمان لایق حکومت‌های‌شان»اند. در این دیدگاه، تربیت و آموزش فرهنگی اولویت تام دارد. و سیاست یا رفتار سیاسی نیز صرفاً جنبه یا جلوه‌ای از میزان فرهیختگیِ یک مردم است.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=spip&gt;&lt;FONT color=#000099&gt;نیکفر در اواخر مقاله می‌نویسد: &lt;I class=spip&gt;«هر جا فرهنگ ضعیف‌تر باشد و جامعه به هم‌ریخته‌تر، دین نمود و کارکردی خشن‌تر و عاصی‌تر دارد. فرق طلبه‌های ایرانی و طالبان افغان به سادگی به این برمی‌گردد که در این دیار پیام حافظ توانسته است بیشتر در روان مردم رسوخ کند و آن را به نسبت لطیف سازد. ...از میان مجموعه‌ی امکان‌ها، بر روی امکان استفاده از دین برای مهار دین متمرکز می‌شویم. این خود در نهایت یک امکان فرهنگی است. فرهنگ این مهارت تاریخی را کسب کرده که در برابر یک خدا، خدای دیگری را بگذارد.»&lt;/I&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=spip&gt;&lt;FONT color=#000099&gt;ولی منظر غیرفرهنگی یا سیاسی در نقد وضعیت به چه معناست؟ بدین معناست که در تحلیل و نقد انضمامی هر وضعیت انضمامی، دو عامل اصلی، یعنی دولت و سرمایه، را با هم و به‌طور توأمان در نظر آوریم. این دو برسازنده سویه‌های اصلی هر نوع تمامیتِ انضمامی در جامعه مدرن‌اند. فقدان حساسیتِ نسبت به این دو و بزرگ‌کردنِ فرهنگ یا حتی خودِ جامعه به‌شیوه‌ای مستقل از این دو، مستقیماً راه به ایدئالیسمی انتزاعی و سترون می‌برد. حداکثر می‌توان، به شیوه کاراتانی کوجین، فیلسوف ژاپنی، ضلع سومی را افزود و تشکیل یک مثلث داد: ملت. اما نقد ملت نیز نمی‌تواند صرفاً به نقد انسان‌شناختی یا قوم‌شناختی یا نقد «آداب و رسوم و رفتارهای فرهنگیِ» مردم خلاصه شود، بلکه باید ملت را به‌عنوان همتای متضایفِ دولت درنظر آورد.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=spip&gt;&lt;FONT color=#000099&gt;فرهنگ الاهیاتی یا الاهیاتِ فرهنگیِ مورد نظر نیکفر به‌شیوه‌ای صریح و ساده و بی‌واسطه در رفتار افراد و حکومت‌ها انعکاس می‌یابد. کار او در این مقاله «ریشه‌یابیِ» شکنجه و خشونت و سبعیت و حتی تروریسم در فرهنگ اسلامی، با اشاراتی «جامعه‌شناختی» به حکومت‌ها، است. بنابراین، کار تحلیل به برنهادنِ تزی شبیه به این می‌کشد که احتمالاً عوض‌شدن تعریفِ خدا در جامعه یا، به گفته او، «فرهیخته‌تر‌شدن خدا» مستقیماً در کاهش شدت شکنجه مؤثر است: &lt;I class=spip&gt;«بازجو واقعیت را می‌سازد. این حق ویژه‌ی اوست. او این حق را از کجا می‌گیرد؟ آفرینش‌گری، بنابر باور دینی کار خداست، و این خداست که به آنچه پنهان است، آگاهی دارد. بازجو هم خالق است، هم علم غیب دارد. بازجو، از مقربان خداست. او عامل یک حکومت الاهی است. تحلیل گفته‌های بازجویان نشان می‌دهد، آنچه آنان در درجه‌ی اول می‌کوشند به زندانی «تفهیم» کنند، این است که گرفتار در زندان حکومتی الاهی هستند و این حکومت، به نیابت از طرف خدا واقعیت را تعریف و تعیین می‌کند.»&lt;/I&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=spip&gt;&lt;FONT color=#000099&gt;تلاشی عجیب برای تحلیل پدیدارشناختی و الاهیاتیِ کاملاً بی‌واسطه از عمل یک بازجو. تلاشی استوار بر این پیش‌فرض که عقاید و باورهای آدمیان، که از فرهنگ و سنت‌شان به ارث برده‌اند، مستقیماً و صراحتاً در رفتار و اِعمال‌شان بازتاب می‌یابند و می‌توانند به‌عنوان انگیزه، منشأ، و «ریشه» رفتارها تفسیر شوند، و سپس ازطریق نوعی تربیتِ فرهنگیِ درست، تصحیح شوند. او مستقیماً به &lt;STRONG class=spip&gt;&lt;I class=spip&gt;«آموزش‌دهی و نرمخو‌سازی دین از راه فرهنگ»&lt;/I&gt; &lt;/STRONG&gt;اشاره می‌کند. به عبارت دیگر، تاآن‌جایی که به سنت دینی مربوط است، مسأله نیفکر این است که چگونه می‌توان دین را نرم‌خو و خدای آن را فرهیخته و رام ساخت. پیش‌فرضِ کلِ بحث نیکفر وجودِ نوعی عقلانیت و انسجام فرهنگی‌ـ‌عقلانی در رفتار افراد، از متأله تا بازجو، است. به‌نظر می‌رسد نیکفر از بازشناختن و تشخیصِ ناعقلانیت و بلاهت و جهل به‌عنوان سویه‌ای ضروری و عینی از واقعیت بازمانده است، بلاهت و جهالتی که فقط به‌یاری قدرت دولت است که می‌تواند مستقیماً به خشونتی موحش بدل گردد. بی‌شک، فرهنگ نیز سویه‌ای از این تمامیت است. اما هر دو، فرهیختگی و جهالت، فقط به‌یاری میانجی‌های اصلیِ دولت و سرمایه می‌توانند افراد را به سوژه‌های خویش بدل سازند و آنها را خطاب قرار دهند. در تحلیل نهایی، مشکل اصلیْ چندان فرهنگ بد نیست.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=spip&gt;&lt;FONT color=#000099&gt;اما این هنوز اصل قضیه نیست. بعد از خروارها بحثِ الاهیاتی، از فیلوی اسکندرانی تا ابن سینا، نیکفر تازه به تعریف و توصیفی از خدای اسلام می‌رسد و نشان می‌دهد که این خدا چندان فرهیخته نیست و بیشتر شکنجه‌گر و متجاوز و انتقام‌جوست. اکنون فقط مانده است برقراری نوعی اتصال کوتاه میان این الاهیاتِ فرهنگی و رفتارهای شکنجه‌گرانه دولتیِ موجود. اتصالی که آن‌قدر برای نیکفر بدیهی است که حتی لازم نمی‌بیند بدان صراحت بخشد. صفت «فرهنگی» و «فرهیخته» از پربسامدترین کلمات مقاله نیکفر است.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=spip&gt;&lt;FONT color=#000099&gt;نیکفر می‌نویسد: &lt;I class=spip&gt;«اسلام نیز دو خدای خود را دارد. خدای مقیدشده به فرهنگ، خدای فرهنگی‌ای است که خودانگیختگی خود را از دست داده و در چارچوب خرد و هنجارهای متعارف عمل می‌کند. خلق چنین خدایی برای جامعه‌های اسلامی کار پرزحمت طولانی‌ای بوده است. ابن‌سیناها، سعدی‌ها، مولوی‌ها و حافظ‌ها، خدا را وارسته، بزرگ‌منش و تا حدی نرم‌خو و مداراجو کرده‌اند. کل دستاورد فرهنگ اسلامی را می‌توانیم در رحیم کردن الله بدانیم. بحران‌های فرهنگی و تمدنی باعث می‌شوند، در نزد گروه‌های اجتماعی‌ای که یک نمود بحران جنب‌وجوش ویرانگر آن‌هاست، خدا فرهیختگی خود را از دست بدهد و به صورتی نابهنجار جلوه کند. خدا قهار، جبار و مکار می‌شود و انگار به اصل خویش بازمی‌گردد.»&lt;/I&gt; و بدیهی است که دراین‌جا، به‌زعم نیکفر، خدا بناست صرفاً در «پدیداری‌»اش درنظر گرفته شود، یعنی در نحوه بروزیافتن اراده و باور به چنین خدایی در رفتار مثلاً زندان‌بان. &lt;I class=spip&gt;«... اگر سد فرهنگی‌ای که حافظ‌ها در برار فقیهان و محتسبان برپا کرده‌اند، نبود، جامعه ساختار پیشرفته‌تری نداشت و بینش و منش مدرن در آن رسوخ نکرده بودند، اکنون وضعیت ما تفاوتی با افغانستان دوران طالبان نداشت. فرهنگ ایران، فرهنگی اسلامی است. این بدین معناست که توان فرهنگی آن صرف کنترل اسلام شده، اما هنوز در این کار موفق نشده است.»&lt;/I&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=spip&gt;&lt;FONT color=#000099&gt;تکرار می‌کنیم: این مفهوم‌پردازی‌های انسان‌شناختی‌ـ‌الاهیاتی در زمینه هر موضوع دیگر و در هر زمان دیگری، به‌عنوان تحلیلی آکادمیک و معطوف به تربیت اخلاقی‌ـ‌فرهنگیِ جامعه ممکن بود ایده‌هایی بعضاً جذاب و پربصیرت باشند. اما در وضعیت حاضر، این تأملات به فلسفه‌بافی‌های نخبه‌گرایانه آکادمیک و سیاست‌زدوده و سترونی بدل می‌شوند که نه تنها بر وضعیت روشنایی (به هر دو معنای ممکن) نمی‌افکنند، بلکه اتفاقاً مسبّبانِ اصلیِ فجایع را نیز به‌سادگی از قلم می‌اندازند. در پرتو سیاست، حتی می‌توان به این عقیده رایج و بعضاً کلیشه‌ای چسبید و حقیقت‌اش را تصدیق کرد که: &lt;I class=spip&gt;&lt;STRONG class=spip&gt;مسلمان خوب هست، مسلمان بد هم هست.&lt;/STRONG&gt; &lt;/I&gt;این تمایز عملاً و واقعاً وجود دارد. و البته شکی هم نیست که، به‌گفته نیکفر، درجه فرهیختگیِ یک جامعه یا به زعم او همان معنویتِ سکولار، در بد یا خوب بودنِ مسلمین نقش تعیین‌کننده‌ای دارد، یعنی در &lt;I class=spip&gt;«تحمیل اخلاق به دین&lt;/I&gt;.&lt;I class=spip&gt;»&lt;/I&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=spip&gt;&lt;STRONG class=spip&gt;&lt;FONT color=#000099&gt;خیزش سیاسیِ فرهنگ یا: اولویتِ سیاست&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=spip&gt;&lt;FONT color=#000099&gt;لیکن، با این همه، ظاهراً نیکفر از یاد می‌برد (و این ریشه موضعِ غیرسیاسی اوست) که اتفاقاً نخست همین سیاسی‌شدنِ مردم و تحقق سیاستِ مردمی در دو ماه اخیر بود که توانست تا اندازه زیادی بر تعداد &lt;I class=spip&gt;&lt;STRONG class=spip&gt;مسلمانان خوب&lt;/STRONG&gt; &lt;/I&gt;بیفزاید، توانست حقیقتاً حوزه‌هایی از دین را دست‌کم برای عده زیادی از مردم پالوده و اخلاقی سازد. وقایع اخیر نشان داد که آن به‌اصطلاح «تربیت فرهنگی» یا همان بیلدونگ آلمانی‌ها دقیقاً به‌میانجی سیاست است که می‌تواند ره چندساله را یک شبه طی کند. سال‌ها تلاش برای اخلاقی‌کردنِ جامعه و معرفیِ &lt;I class=spip&gt;&lt;STRONG class=spip&gt;معنویت&lt;/STRONG&gt; &lt;/I&gt;به آن نمی‌توانست بسیاری از مردم را به اندازه این سه ماه مهربان، اخلاقی، و حتی سرشار از معنویت سازد. بی‌اعتمادی یا بدگمانی به این رویه سیاسی است که نیکفر را با این وجدان معذبِ یک مصلح و تربیت‌گر مواجهه می‌سازد: &lt;I class=spip&gt;«حق این است که هر آموزگار دلسوزی با دیدن صحنه‌های جنایات رژیم خود را سرزنش کند و بگوید، که من کجا در آموزش کوتاهی کردم که باعث شدم توده‌ای چنین کثیر در خدمت جهل و جنایت قرار گیرند.»&lt;/I&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=spip&gt;&lt;FONT color=#000099&gt;مسأله به‌سادگی «خانه‌نشین‌کردن الاهیات سیاسی» نیست (ترکیبی که نیکفر چند سال پیش درمقاله‌ای به کار برده بود)، برعکس، مسأله تقویت نوعی الاهیات سیاسیِ منفی یا سلبی است، الاهیاتی که با «جامعه دینی ما»(اصطلاح مورد علاقه جامعه‌شناسان) کاملاً سازگار است. این سیاستِ راستین است که می‌تواند دین را «نرم‌خو» سازد و نه چندان فرهنگ و تربیت فرهنگیِ صِرف.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=spip&gt;&lt;FONT color=#000099&gt;برخلاف تصور روشنفکرانه رایج، مشکل اصلی به‌هیچ‌رو خودِ اسلام نیست، نه حتی «تفسیرهای بد» از آن. مشکل همیشه و همه‌جا، بالاخص در ارتباط با مذاهب، دولت‌ها بوده‌اند. ستمِ کنونی را نمی‌توان تماماً در فرهنگ دینی یا «دین‌خویی» یا تصورات سنتی جُست. البته شکی نیست که فرم و جهت‌گیری‌‌های اصلیِ ستم را سنت و فرهنگ رقم می‌زنند، فرمی که رسوبِ محتواهایی تحمیل‌شده به‌طور دلبخواهی و تصادفی در یک وضعیت تاریخی‌ـاجتماعی‌ـ‌سیاسیِ خاص است. مقاومت دربرابر این ستم فقط می‌تواند مقاومتی سیاسی‌ـ‌مردمی باشد.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=spip&gt;&lt;FONT color=#000099&gt;باری، مسوولیتِ مستقیم هر نوع شکنجه بر عهده دولت و شکنجه‌گران است و نه فرهنگ یا «الاهیاتی» که آنان از دل آن برخاسته‌اند. بی‌معناییِ فرهنگیِ شکنجه است که، با کشاندنِ شکنجه به عرضه مسوولیتِ «سیاست‌مداری و دولت‌داری»، به تحمل شکنجه ازسوی زندانیان معنایی سیاسی و راستین می‌بخشد و ایشان را سزاوار تحسین و سپاس‌گذاری می‌کند.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 06 Sep 2009 23:55:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=derakht-e-golabi&amp;postid=77</comments>
<dc:creator>derakht-e-golabi</dc:creator>
<guid>http://derakht-e-golabi.blogfa.com/post-77.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
