تبليغاتX
درخت گلابی -
 

بودنبروک ها؛ زوال یک خاندان

 

این روزا دارم کتاب عظیم «بودنبروک ها؛ زوال یک خاندان» توماس مان کبیرو می خونم. بیشتر از هر چیزی به حال و هوای این روزام می خوره. هیچ وقت نظریه آریایی بودن نژاد ما و ژرمن ها رو از نظر تاریخی قبول نداشتم، اما این روزا همه ش دارم فکر می کنم چقدر ما و آلمانیها، تاریخ ما و آلمانیها شبیه همه. به خصوص عبور از سلطنت ویلهلم و ورود به عصر جدید اونا و عبور از نظام مزخرف پهلوی و عصر جدید ما.

چه روزای بدی شد. قرار نبود این طوری بشه. شبا و روزای پر از کابوس و نگرانی. هر شب باید دونه دونه دوستامو چک کنم تا مطمئن بشم همه شون سالم و آزادن. دیشب یکیشونو گرفتن. چه روزای بدی شد. قرار نبود این طوری بشه...

مردم کشورم دارن روزای سختیو می گذرونن و البته حاکمان کشورم. الان وقت یه تصمیم بزرگ برای همه اس. درسته که روزای بد و سختیه ولی ما داریم یکی از بزرگترین صفحات تاریخ این کشورو ورق می زنیم. صفحه ای که اون طرفش یه فصل تازه اس.

قدر این روزا رو بدونید. مواظب خودتون باشید. همدیگه رو از سلامتی تون باخبر کنید. این روزا هیچ فایده ای نداشته باشه حداقل همه مونو مهربون تر کرده. زندگی ادامه داره و برای اونایی که شانس بیارن و سالم از این "مخمصه" بیرون بیان روزای بهتری خواهد اومد. دیگه وقت بحث سیاسی نیست پس جوابی برای هیچکس ندارم. فقط مواظب خودتون و عقاید و احساساتتون باشید.

بودنبروک ها؛ زوال یک خاندان...

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 31 خرداد1388ساعت 14:17  توسط امیرحسین جلالی  |