عاشق مایلی کهن شدم

«مردم عزيز، قهرمان و دوست داشتني ايران سربلند و هميشه جاويد؛ اين روزها پس از مسابقه شرافتمندانه يي که تيم سايپا با جوانان برومند و شايسته اش در برابر رقيب قابل احترام خود انجام داد و به اذعان همه، تيم سايپا صرفاً به ارائه يک بازي کاملاً جوانمردانه و پاک پرداخت،
اما متاسفانه چه به هنگام مسابقه (در ورزشگاه) و چه پس از آن، طي روزهاي اخير مورد هجوم ناجوانمردانه ترين الفاظ که تنها از شعبان بي مخ ها و نوچه هايشان برمي آمد، پرداخته و درصدد آن برآمدند تا ضعف هاي فني خود را به همه کس و همه چيز غير از خود نسبت داده و هر آنچه که خود و نوچه هايشان لايق آن هستند با سياه نمايي هرچه تمام تر به اين و آن نسبت بدهند تا شايد بتوانند ضعف هاي فني خود را به گونه يي از چشم اين و آن پنهان داشته و لاپوشاني نمايند.
لذا به همين منظور به اين آقايان کوتوله و سياهکار (کل يوم) که حتي فاقد مدرک تحصيلي براي گروهبان قندلي شدن بوده، اما لقب ژنرال را يدک مي کشند، اعلام مي دارم تا از گل دقيقه 90 سايپا و از درس و پيامي که آن گل به بزرگي و پهناي ايران عزيز اسلامي مان به همراه خود داشت، پند گرفته و هرچه سريع تر دست از نوچه بازي و نوچه پروري برداشته و از کارهاي ناصواب و عوامفريبي خودداري نمايند. بديهي است که هيچ دستي برتر و بالاتر از دست خداوند عزوجل نبوده و او است که اگر بخواهد کسي را خوار نمايد خوار و اگر عزيز بدارد عزيز خواهد داشت و هيچ برگي بي اذن او بر زمين نخواهد افتاد. اين مطالب شامل همه گنده باقالي هايي که به عنوان نوچه در کنار اين آدم کوتوله هستند نيز مي شود.»
دوباره همه طرفدار فرهنگ و ادبیات و اسطوره های ملی شدن،
دوباره واسه یه مشت کوتوله هرزه فرصتی فراهم شده تا خودی نشون بدن،
حمیدرضا صدری که حد اطلاعات فوتبالیش تو اون شب یورو2008 و در بحث با مجید جلالی معلوم شد، آقای همه فن حریفی که زمان سرمربیگری امیر شهرنویی و سلطان علی دایی خفه خون گرفته بود و حتی از سیرابی ای مثل دایی دفاع کرده بود حالا علیه مایلی مقاله می نویسه. اونم نه علیه توان کم فنیش که علیه تنها کار مثبتی که یاروئه بلده. بیخود نیست که طرفدار اصلی جناب "دکتر" صدر مجری مسابقه چرب ترین سیراب شیردونای ایرانه.
وقتی هنوز تو سوپر روشنفکر ترین روزنامه کشور یعنی اعتماد مقاله می نویسن و علی دایی رو اسطوره می دونن و از حرمت شکنی اون ناله می کنن،
وقتی عادل فردوسی پور هم از توبره می خوره و هم از آخور و معلوم نیست چرا و چطوری یه دفعه می شه طرفدار علی دایی،
وقتی گند تبانی ها و آدم فروشیای شهرنویی عالمو برداشته اما سریع و با دستور از بالا صدای دوتا استقلالی رو خفه می کنن...
من عاشق محمد مایلی کهن شدم، با اینکه می دونم یه لمپنه و هیچی از فوتبال بارش نیست. اما چیزی داره که 99درصد ایرانیان فرهنگ دوست ندارن: همون چیزی که شماها بهش می گین جیگر.
خاک بر سر مملکتی که یه آدم توش نباشه لاشخوری مثل شهرنویی رو رسوا بکنه و فقط یه هوچی دیگه توان این کارو داشته باشه.
آره، سراسر این پست فحش و فضیحته، ولی این بیانیه مایلی کهن تو شرایط فعلی این مملکت از صدتا متن و سخنرانی و مقاله و فیلم فاخر بیشتر سرحالم آورد.
دیروز فدراسیون بازم جلسه از بالا گذاشته و ظاهرا می خوان مایلی رو به خاطر بیانیه اش برکنار کنن. اگه این اتفاق بیفته که دیگه حاجی اسطوره ام می شه قشنگ.
می تونید بازم بیاید و به من و نوع نوشته هام فحش بدین، اما من عاشق محمد مایلی کهن شدم.
بایرام لودر و بچه های دانشگاه حقوق

زمان اکران اخراجیها یه مصاحبه کردم با مسعود ده نمکی برای روزنامه ایران که البته مطابق انتظار کار نشد. استاد آخر مصاحبه تریپ رفاقت برداشت و شماره مو گرفت و از اون روز مدام sms می زنه و به عنوان روابط عمومی اخراجیها(با شماره شخصیش!) اخبار مربوط به این پدیده عالمگیر(!) رو در اختیار بنده (و البته شماره خبرنگارای دیگه ای که داره) می ذاره. اینا رو نوشتم تا بگم حس خیلی بدیه وقتی از یه فیلم و مهمتر ازون از تفکر پشت یه فیلم متنفر باشی و دم به ساعت هم صاحبان اون فیلم و تفکر بهت خبر بدن که مثلا به لطف خدا فروش اخراجیها 2 از مرز 4 میلیارد هم گذشت.
در مورد فیلم که تقریبا همه حرفا زده شده. ریاکاری گروه سازنده و به خصوص آدم کاسب مسلکی مثل کاسه ساز پشت هر پلان فیلم دیده می شه و شدیدا هم آزاردهنده است، اما نکته اصلی سیاست گذاری کلانیه که ارشاد داره با ده نمکی اجراش می کنه. بر خلاف خسرو نقیبی که می گه استقبال عجیب و دیوانه وار مردم از این فیلم به دلیل شرایط 4 سال اخیره من معتقدم قضیه خیلی عمیق تر از این حرفاست. اصلا اکران این فیلم و فروش نجومیش یه معیار درست و درمون برای یه ارزیابی اجتماعی از همون طبقه متوسط شهری و نوع مواجهه نظام با این طبقه اس که بحثش به بهانه درباره الی هم مطرح شد و من منتظر اکران فیلم فرهادی ام تا مفصل بهش بپردازم. خلاصه کلام اینکه وقتی "تظاهر" فرم غالب زندگی طبقه متوسط شهری ما شده، وقتی آدما به عشق، نفرت، شهوت، خشم، دونستن، جهل، مشارکت اجتماعی، اعتراض مدنی و هر المان رفتاری دیگه فقط "تظاهر" می کنن، وقتی آدمای جمع شده تو استادیوم آزادی با دانشجوهای مشغول تحصیل تو مثلا دانشکده علوم سیاسی دانشگاه تهران به یک پدیده واحد یک جور عکس العمل نشون می دن، وقتی "روند" نتیجه گیری یه استاد دانشگاه و یه راننده تاکسی از یه اتفاق سیاسی دقیقا شبیه همه ("روند" نتیجه گیری و نه نتیجه ای که می گیرن، این دوتا خیلی فرق دارن)، وقتی صرف نق زدن، غر زدن و ساز مخالف زدن با هر چیز و هر کس نشونه طبقه متوسطی بودن شده، وقتی دختر لپ گلی و آب دار 175سانتی یه کارخونه دار میلیاردر اقدسیه نشین و دختر زردمبو و تکیده 150سانتی یه کارگر سه شیفته دولت آباد نشین یه جور لباس می پوشن و میک آپ می کنن و یه جور وقت می گذرونن و سر یه کلاس زبان و رقص می شینن، وقتی 70 درصد آدمای شهر شبیه پسر عمه زا هستن و اصلا، تاکید می کنم اصلا، نمی تونی بفهمی با چه لهجه ای حرف می زنن و کلی از این وقتی ها، خب بایدم ملت برای دیدن فیلم آقای ده نمکی (و چند وقت دیگه برای فیلم فرهادی) سرو دست بشکنن. مردم می رن فیلم ده نمکی رو می بینن چون می خوان مشارکت اجتماعی داشته باشن. این وسط وقتی مردک شکم گنده خانم باز شریفی نیا که سر شیشه سینما شکستن مسعودخان زمان اکران آدم برفی کلی دری وری به استاد گفته بود می شه مجری طرح و آقایون منتقد مثلا مخالف فیلم این جمله احمقانه از دهنشون نمیفته که «این فروش برای سینما در مجموع خوبه و نشون می ده سینما زنده اس» بایدم فیلمه هی بفروشه و بفروشه.
اما اصل ماجرا اینه که ده نمکی و فیلمش دقیقا رویه دیگه فرهادی و فیلمشن. این یه سیاست گذاری کلی از طرف نظامه برای تحقیر و به حاشیه کشوندن طبقه متوسط نیم بند ما. فرهادی با چهارشنبه سوری و دایره زنگی و درباره الی طبقه متوسطو پست و زیرآب زن و ترسو و بی اعتقاد و خائن نشون می ده و ده نمکی با اخراجیهاش همین طبقه تحقیر شده و توسری خورده و بی هویت رو به وحدت ملی و بزن و برقص فرا می خونه. این ماجرای وحدت ملی که مسعودخان تازه افتاده تو دهنش خیلی مهمه. یعنی اینکه پسرک فشن شهرک غربی و طلبه مدرسه مروی با هم برن تو صف بلیط و اخراجیها 2 ببینن و آخرشم اون یکی بره سکس پارتی و این یکی بره به مباحثه آخر شبش برسه و این بشه وحدت ملی.
روند سیاست گذاری فرهنگی رفته به سمت این مدل از "وحدت ملی" و شک نکنید که تا دو سه سال دیگه رقص و ماچ و بوسه و اینا هم میاد روی پرده سینما و صفحه تلویزیون. مثلا سعید عسگر یه فیلم می سازه با بازی شریفی نیا و الناز شاکردوست و بهرام رادان به اسم «وقتی از نفرت به عشق رسیدم» که توش رادان بعد از ترور شریفی نیا شصتش خبردار می شه که ای بابا، وحدت ملی و این حرفا چه باحاله و می ره عاشق دخی شریفی نیا می شه و با النازجون می رن پارک ساعی و دست تو دست ای ایران ایران محمد نوری می خونن.
پوپولیسم وحشتناک صدا و سیما و وزارت ارشاد مطمئنا تا چند سال دیگه همه مرزهای نوشته و ننوشته رو رد می کنه. حاج ضرغام یه کانال می زنه خفن تر از بی بی سی پرشین و حاج صفارم که گفتم دیگه. بچه های دانشکده حقوق درباره الی با بایرام لودر و دارو دسته اش دقیقا یه کارو می کنن: توسری زدن به چهارتا آدم باقی مونده طبقه متوسط که سرشون به تنشون می ارزه و کشوندن گوسفندوار گله بی سروته باقیمونده ازاین طبقه به صف طویل اخراجیهای 3 و 4 و 5 و الی آخر.
همین الان که داریم نزدیک انتخابات می شیم اتفاقا فرصت خوبیه واسه سرچیدن این ماجرا. یه دونه از این گزارشای کامران نجف زاده(کار دست برادر حسنه این کامی جونا) رو نیگا کنید، از گل استیلی و رقص ملت تا تشییع جنازه امام و از ماشین عروس بازی بالاشهریا تا تپه نورالشهدا رو می چوقه و می گه همه تو انتخابات شرکت می کنن.
سوال 100 امتیازی:
خیال می کنید اگه همین دولت بمونه زودتر بوس و سکس میاد به کانون گرم خانواده های شریف ایران زمین یا در دولت میرحسین موسوی و وزارت علیرضا بهشتی یا حسن بلخاری؟؟؟
برای اونایی که به "درباره الی" می گن مسترپیس
برای اینکه بفهمید فیلم دقیقا یعنی چه،
برای اینکه معنی بازیگر و بازیگری رو واقعا بفهمید،
برای اینکه باور کنید هنوز ممکنه کسی پیدا بشه و با عناصر آشنای درام کاری بکنه که هوش از سرتون ببره،
برای اینکه هرچی تصور و تصویر از پارانویا و مالیخولیا و کافکا و رضا قاسمی و فللینی دارید رنگ ببازه،
برای اینکه پیرمردای غرغرویی که می گن سینمای معاصر چیز به درد بخوری نداره خفه خون بگیرن،
برای اینکه متوجه بشیم وقتی تو سال ۲۰۰۹ فیلمی ساخته شده که فیلم فرهادی در مقابلش شبیه علی علیزاده اس در مقابل لیونل مسی، نباید از مقیاس بین المللی برای ارزشگذاری "درباره الی" استفاده کنیم،
برای دیدن معجزه سینما و گرم شدن از درخشش ابدی یک ذهن پاک همین الان و بدون فوت وقت هرچی تو دستتونه بندازید دور و اینو ببینید:

...

...قسم به قیامت قامتت، آنگاه که از پس صور خاطرات مرده ام سر از خاک بیرون کند
و قسم به آفتاب نگاهت، آنگاه که از مشرقی ترین افق چشمان محترمت طلوع کند
و قسم به طره گیسوانت، آنگاه که از زیر حجاب خاکستری معجرت سرباز کند
و قسم به غنچه لبانت، آنگاه که از دشت تف زده صورت سرسبزت رویش آغاز کند
و قسم به پرده دری سینه هایت، آنگاه که از زیر موجهای شکن در شکن پیراهنت بغرد
...که به راستی من جز در آغوش گرمت از زیانکارانم.
(سوره مریم قرآن من)
گناهان پاک نشدنی خاتمی
قبل از شروع مطلب یه اشاره ای بکنم به بازی پریشب آرژانتین عزیزمون با بولیوی که تو لاپاز 6-1 باختیم. درسته که جایگاه مارادونا با هیچکس دیگه تو دنیا قابل قیاس نیست، ولی یه نگاه کوتاه به مصاحبه بعد از باخت دیه گو نشون می ده که موجود حقیری مثل دایی چرا این قدر منفوره.
در ضمن به نظرم انتخاب قطبی قطعی شده، هرچند که از لابی های دقیقه 90 نمی شه غافل شد. اما بازگشت امپراطور ما محک دوباره ایه برای بررسی و تشخیص خیلی چیزا، فقط منتظر باشید و گوش به زنگ.
اما اصل مطلب و قسمت دوم پست قبلی:
مشکل اصلی این مملکت، مشکلی که سالهاست داره این کشورو عقب عقب می بره و مشکلی که تو این چهارسال اخیر فقط سرباز کرده و دیگه همه متوجهش شدن "توهم"ه.
در مورد خاتمی همیشه گفته می شه که آدم سالم و اخلاق گراییه و جالب اینجاست که کسایی این حرفو می زنن که مانیفیست اصلیشون عرفی کردن سیاست و فارغ کردن حکومت از هر اصل و بنیان متافیزیکی اعم از اخلاق، دین و هرچیز دیگه تو این مایه هاست. این طوریه که مشکل اصلی ریسرچرها و اتاق فکر دوم خرداد بروز می کنه.
از اواخر سال 75 که زمزمه انتخاب خاتمی به عنوان کاندیدا شروع شد و به خصوص تو ماههای آخر که خاتمی رسما کاندیدای نیروهای چپ و خط امامی شده بود، بعضی صاحب نظرها مثل سعید حجاریان(جهانگیر صالح پور هفته نامه عصر ما)، عباس عبدی و بهزاد نبوی شروع کرده بودن به تبیین بعضی نظریه های سیاسی و جامعه شناختی غرب به عنوان بیس تفکر خاتمی. اما خاتمی چه تو سخنرانیهاش و چه تو پوستراش بیش از هرچیز روی سیادتش و ارتباطش با امام و رهبری تاکید می کرد(سلام بر سه سید فاطمی، خمینی و خامنه ای خاتمی شعار اصلی انتخاباتیش بود). در ضمن شرایط انتخابات سال 76 طوری بود که مردم برای اولین بار احساس کردن می تونن با رایشون «تغییر» به وجود بیارن. پنجشنبه شب، اول خرداد 76، شبکه یک در حالی که مهلت تبلیغات رسما تموم شده برنامه ای پخش می کنه که توش جوادی آملی صریحا می گه برای حفظ نظام و ادامه راه امام و شهدا به آقای ناطق نوری رای بدین. بچه هایی که اون شب رو یادشون نمیاد از تخیلشون کمک بگیرن و ببینن یه همچین چیزی چه تاثیری می تونه رو رای مردم بذاره.
این در حالی بود که حزب کارگزاران سازندگی به عنوان پدرخوانده احزاب سیاسی و مولود هاشمی رفسنجانی(نماد انسداد سیاسی و اجتماعی، توتالیتاریسم، فناتیسم و تحجر فکری و رفتاری تو ایران بعد از جنگ و از همه مهمتر نابودکننده وحدت طبقاتی و ملی ایران بعد از انقلاب با اون برنامه های توسعه و سازندگیش) رسما با چاپ تراکت و پوستر از خاتمی حمایت کرده بود و این مهمترین نکته ای بود که در هیاهوی بعد از دوم خرداد گم شد. پس خاتمی پیروز شد به سه دلیل:
1- نماد مخالفت با وضع موجود و کاندیدای مورد حمایت نظام یعنی ناطق نوری
2- حمایت رسمی و غیر رسمی رئیس جمهور وقت و حزب کارگزاران سازندگی
3- تاکید بر سیادت و سویه مذهبی در بین ساکنین سنتی شهرستانها و روستاها
اتفاقا تو معرفی کابینه هم بیشترین سهم به کارگزاران رسید تا بده بستون رفسنجانی با خاتمی آشکارتر بشه. جالب تر از همه حمایت عجیب رهبری از رای مردم و انتخاب خاتمی و به خصوص رای اعتماد کامل مجلس پنجم(نماد تفکر جناح راست با ریاست کاندیدای شکست خورده از خاتمی) به وزرای خاتمی بود.
اما توهم شخص خاتمی و فرصت پیدا کردن آدمای خطرناکی مثل حجاریان، گنجی، آرمین، نبوی،علی ربیعی، مصطفی کاظمی(معاون وزارت اطلاعات در زمان وقوع قتلهای زنجیره ای)، سرمدی(همکار کاظمی) و خسرو تهرانی، وضعیتی رو به وجود آورد که در همون دو سال اول دولت هفتم نظام تا آستانه فروپاشی پیش رفت. سوال اصلی از طرفدارای خاتمی اینه:
اگه استاد سابقه این آدما رو نمی دونسته که یه همچین گاگولی رو چه به رئیس جمهوری؟ اگرم می دونسته که چطوری حجاریان و خسرو تهرانی ای که جزو موسسای اطلاعات نخست وزیری(مادر وزارت اطلاعات بعدی) بودن، اکبر گنجی که جزو اخراجیهای سپاه بود و در حال کاتر کشیدن به مانتوی دخترا تو خیابون ولی عصر عکس ازش هست، بهزاد نبوی که هم در زندانهای شاه بچه های سازمان مجاهدین رو فروخت و هم بعد از انقلاب تو قتل رجایی دست داشت(هنوز تو دادستانی انقلاب پرونده داره سر این موضوع) و خیلیای دیگه از این قماش رو به عنوان تئوریسینهای آزادی بیان و مخالفت با برخوردای میلیتاریستی انداخت به جون و ذهن پاک و آرمانگرای یه سری جوون از همه جا بی خبر؟ آیا یه آدم اخلاقگرا می تونه همچین خیانتی رو مرتکب بشه؟
مشکل اصلی من با آقای خاتمی همینه. اینکه وقتی با رانت و حمایت دولت، حزب و شخص هاشمی رفسنجانی اومده روی کار به مصداق ضرب المثل چاقو دسته شو نمی بره اصولا نمی تونه به قول اون مرتیکه کثافت گنجی به تاریکخونه اشباح نور بتابونه. اینکه تو کشوری که هشت سال با خفقان آمیز ترین و وحشیانه ترین روشهای ممکن جلوی کوچکترین اعتراض، انتقاد، کار فرهنگی و مطبوعاتی، تجمع و میتینگ دانشجویی و هر نوع عمل دموکراتیک دیگه ای گرفته شده و به خاطر حکومت خونریزانه رفسنجانی مردم از سایه خودشونم می ترسن و حتی جرات اعتراض به تورم 50درصدی رو هم ندارن(یا اگه اعتراض کنن بلایی سرشون میاد که سر مردم اسلامشهر اومد)، یه آدم "مسئول" و "با وجدان" نمیاد درحالی که دستش تو دست عوامل قدرته، ادای اپوزیسیون دربیاره و با سخنرانیها و بیانیه ها و مصاحبه های آتشین و شعارهای اونچنانی سرمایه های جوون کشورشو که بی تجربه و در عین حال ایده آلیستن بفرسته جلوی باتوم و مشت و اسلحه پلیس و از زندگی ساقطشون کنه. اینکه وقتی زمینه های یه حرکت اصلاحی آماده نیست(تازه اگه به نیت طرح کننده هاش شک نکنیم که حتما باید بکنیم) یه رئیس جمهور به جای اینکه سطح خودشو به یه هوچی مطبوعاتی و یه چماقدار خیابونی تقلیل بده باید بیاد و "پدرانه" با جوونای پرشور حرف بزنه و اونارو به آرامش دعوت کنه و از حرکتای رادیکال نهیشون کنه و به کار فکری و تشکیلاتی فرا بخونه، نه اینکه بیاد بره تو دانشگاه تهران و با شنیدن شعار بی ربط و به شدت احمقانه «توپ، تانک، بسیجی دیگر اثر ندارد» لبخند بزنه و رو آتیش بچه های عصبانی بنزین بریزه.
تازه سوال اصلی اینجاست که خاتمی در طول هشت سال حکومتش کدوم فساد مالیو رو کرد؟ با کدوم آدم مفسد سیاسی یا اقتصادی برخورد کرد؟ توروخدا نگید ماجرای قتلهای زنجیره ای که دل خیلیا سر اون قضیه خونه. تو قتلای سال 77 نهایتا پنج شش نفر کشته شدن ولی هیچکس نخواست ماجرای اتوبوس کانون نویسندگان و فرج سرکوهی و سعیدی سیرجانی و هزارتا داستان مشابهی رو که تو دوران کثافت بار رفسنجانی اتفاق افتاده بود رو بشه. قضیه عالیجناب سرخپوش گنجی و اینا هم وقتی بود که یک سال بعد انتخابات مجلس ششم بود و دوم خردادیها به دلیل سهم خواهیهای سیاسی می خواستن رفسنجانی انتخاب نشه که موفق هم شدن(البته به کمک بروبکس وزارت کشور که صدتا صدتا رایهای رفسنجانی رو گم و گور کردن)
حالا می گیم دستگاههای زیر نظر رهبری به کنار، تو اون همه سازمان بودجه خور دولتی کدوم فساد رو شد؟ غیر از اینکه هزاران نفر از آدمایی که نون نداشتن بخورن دو سه سال بعد از دوم خرداد ناهارشونو تو نیویورک می خوردن و شامشون رو تو توکیو؟ غیر از این بود که بهزاد نبوی حرومزاده از صدقه سر زنگنه و ترکان پتروپارس رو درست کرد و تریلیاردر شد؟ یا مهاجرانی طرفدار تسامح شده(که هنوز مقالاتش تو روزنامه اطلاعات دهه 60 موجوده که توش توصیه می کرد نویسنده های روزنامه های چپی رو تو نمازجمعه کتک بزنن!!!) به برکت پولای ارشاد تونست دخترای 20ساله رو فرت و فرت صیغه کنه؟ مطبوعات و آزادی بیان ادعایی دوم خرداد کدوم تاثیرو رو مردم و فرهنگ و مناسباتشون گذاشتن غیر از اینکه یک مشت آدم در حد مثلا فریدون عموزاده خلیلی رو رو کردن که به جبران تمام سالای جوونی و کف دستی، دخترای آبدار نوش جان کنه و به جبران تمام روزای اجاره نشینی و ماشین خوابی، برجهای کرباسچی ساز میلیاردی نصیبش بشه؟
هر اتفاقی رو باید با اصل عقلانی هزینه - فایده تحلیل کرد. دوران هشت ساله اصلاحات قطعا تغییراتی رو به وجود آورد که البته بخش عمده ایش به دلیل عوض شدن ترکیب جمعیتی کشور و پدید اومدن یه طبقه جدید جوون، درحال تحصیل و معترض در داخل و اضافه شدن وسایل ارتباطی نوین به سبد مصرف خانواده های شهری بود. در واقع این تغییرات ناخواسته و با روی کار اومدن هر رئیس جمهوری در خرداد 76 هم اتفاق می افتاد و اصلا نمی شه تمامش رو به نام خاتمی نوشت. در عوض به لجن کشیده شدن بعضی اصطلاحات و تعابیر مقدس مثل آزادی، دموکراسی، تولرانس و به خصوص جنبش دانشجویی از دستاوردای قطعی دوران اصلاحات بود که هرگز قابل جبران نیستن. یه نگاهی به وضعیت فعلی محیطهای دانشجویی و مطبوعاتی بندازید و با سالهای 75تا 79 مقایسه اش کنید تا ببینید بی مسئولیتی و توهم زدگی آقای خاتمی (تازه در بهترین و خوش بینانه ترین حالتش و اگه بپذیریم خاتمی یه انسان شریف و پاک ولی گاگوله که متاسفانه من دلایلی دارم که نمی تونم این نگاهو داشته باشم) چه به روز این کشور و مخصوصا طبقه متوسط آویزون و بی هویتش آورد.
به طور خلاصه خاتمی مقصره چون دم از اصلاح و رفرم زد ولی در عمل به حرکات انقلابی و رادیکال میدون داد و دامن زد و این برای جامعه ای در شرایط جامعه ایرانی دهه 70 مثل سمی عمل کرد که محصولش همین وضع بی درو پیکر و بی هویت فعلیه.
خاتمی مقصره چون در شرایطی که تازه کشور از شرایط خفقان آمیز وحشتناک دوره رفسنجانی بیرون اومده بود، به جای دعوت به آرامش و مطالعه و ظرفیت سازی، از احساسات پاک یه سری جوون معترض استفاده کرد برای کسب محبوبیت.
خاتمی مقصره چون همیشه ارتباطش با رفسنجانی سلامتشو زیر سوال می برد و در عین حال با وجود ادعای مبارزه با قدرت مهارنشده و سوءاستفاده گر، هیچ وقت متعرض نماد فساد سیاسی و اقتصادی ایران نشد.
می مونه قسمت آخر این یادداشت درباره انتخابات پیش روئه و اینکه بر فرض برگزاری انتخابات با همین کاندیداها یعنی احمدی نژاد، موسوی و کروبی چه اتفاقی خواهد افتاد.
ادامه دارد...
دایی، مدیری، اوباما و یک داستان جذاب در پیش رو
تقدیم به حامد احمدی
1- عدالت واقعی
از اولش هم معلوم بود. در آسون ترین گروه ممکن تو تمام این سالها قرار گرفته بودیم، کره جنوبی و عربستان ضعیف ترین دورانشون رو می گذروندن و امارات و کره شمالی هم بازنده های سنتی مقابل ما بودن، حمایت همه جانبه داخلی دراین حد که آدم گنده ای مثل پژمان راهبر(که یکی از بزرگترین مخالفای دایی تو مطبوعات ایران بود) رو هم هماهنگ کرده بودن به کنار، برای اولین بار داورا تو آسیا و جلوی تیمایی مثل امارات و عربستان به نفع ایران سوت می زدن. گل آفساید زندی به امارات و پنالتی مسلمشون تو بازی برگشت مرحله مقدماتی، پنالتی مسلم غلام نژاد(نورچشمی دایی) تو ریاض(هنوزم باورم نمی شه، تو ریاض؟؟؟ راستی کسی فهمید مارک شیلد چرا بعد از اون داوری کلا خداحافظی کرد؟؟؟) و گل سالم عربستان و پنالتی رحمتی روی شماره 11شون تو بازی امشب نمونه هاشن. و کلی چیز ریز و درشت دیگه همه چیو آماده کرده بود که تیم ملی آسون ترین صعود تمام سالای اخیرو به جام جهانی بکنه. ولی از اولش معلوم بود که این قضیه درست نیست، نمی شه، امکان نداره، یه جای کار می لنگه. درست مثل لیگ پارسال که اگه قطبی قهرمان نمی شد درست نبود. همیشه به همه می گفتم که تجربه زندگی و فوتبالی من می گه امکان نداره دایی بتونه تیم ملی رو ببره جام جهانی. این موجود حقیر که وضع ظاهریشم روز به روز داره به یه بشکه کثافت و نفرت و حرص و طمع شبیه تر می شه لیاقتش همین فحشایی بود که از دقیقه 86 به بعد بازی امشب می خورد و نه اون مشتای کثافتی که بعد از گل شجاعی به سمت خدا گرفته بود.
امشب دل من واقعا شاده. امشب دوباره همون احساسی رو دارم که بعد بازی با سپاهان داشتم. امشب بازم معلوم شد که دنیا هنوز در سیر کلی مبتنی بر عدالته، هرچند که تو کوتاه مدت آت و آشغالم قاطیش می شه. امشب از ته دل خوشحالم و وقتی به این فکر می کنم که علی دایی امشب خون خونشو می خوره خوشحال ترم می شم. موجودات حقیری مثل دایی، پروین، قلعه نوعی، خداداد عزیزی و علی آبادی سرنوشتشون همینه.
با احترام به خایه مالی بی حد و حصر و عجیب و غریب مزدک میرزایی که امشب پوست دستا و لبای خودش و خایه های همه بزرگان رو از بیخ کند(دقیقه 88 بود و ملت داد می زدن: دایی باید برقصه و مزدک می گفت با این شور و تشویقای تماشاچیا ما هنوزم می تونیم به عربستان گل بزنیم!!!) باخت تیم ملی دایی مبارک همه رفقای عزیزم به خصوص حامد احمدی.
2- مرد 2هزارچهره
من مرد هزار چهره رو دوست داشتم و پارسال یکی دو تا جا هم ازش تعریف کردم. به نظرم دردی رو پیش کشیده بود که بدبختی اصلی ماست. اینکه سیستم اینجا اون قدر داغونه و ملت اون قدر بی مایه و جوگیرن که یه بایگانی چی می تونه تا عالی ترین سطوح مملکت بره و آبم از آب تکون نخوره. اما ظاهرا اعتراضای پارسال نتیجه داده و مدیری تو این سری جدید آب توبه رو ریخته رو سر سری پارسال.
اولا که ایده این یکی اصلا با پارسالی فرق داره و یه کلیشه دستمالی شده فیلمفارسیه. یکی سابقه داره و نامزدش با یه پیرمرد پولدار ازدواج می کنه و کار بهش نمی دن و خب، "مجبور" می شه بره دنبال کلاهبرداری. ثانیا اجرای این یکی در نبود پیمان قاسم خانی(که زیرکانه خودشو کنار کشیده) به شدت بی مزه و حال به هم زنه. اینکه "بفرمایید" گفتنای مدیری ادای رهبره یا اینکه پولو گرفته و داره خونه و مار و میز بیلیارد و سفر پاریس و دافش(سحر ذکریا) رو به رخ ملت می کشه و چپ و راست مادرجان می گه خنده دار که نیست، همون طور که گفتم حال به هم زنه.
ایده مرکزی توبه نامه آقای مدیری همون قسمتی بود که ازش خواستن بره و دفاعیات قسمت آخر پارسالی رو(که اتفاقا سویه ملودراماتیک خوبی داشت و واقعا تاثیرگذار بود) تو عروسی بخونه تا ملت بخندن و کف بزنن یعنی اینکه حضرات! نگران نباشید، حرفای پارسال اصلا جدی نبود، بیاید شما هم بزنید و برقصید.
3- ماجرای پیام نوروزی اوباما
از این رئیس جمهور جدید آمریکا اصلا خوشم نمیاد و معتقدم این ماجرای شباهت غیرقابل انکار جامعه ایران و آمریکا داره به جاهای جالبی می رسه. دوتا ملت به شدت مذهبی و درعین حال ریاکار که تو هزاره جدید تقریبا دارن "عین" هم میشن. شباهت جورج بوش به احمدی نژاد از شباهت شصت چی به مهران مدیری هم بیشتره. دو تا آدم با قیافه تابلو و ری اکشنهای عجیب، هردو به شدت فوندامنتالیست و آرمان گرا و از همه مهمتر توهم زده که آرزوی اصلاح جهان رو دارن، هردو به شدت مذهبی(از نوع آپوکالیپسی و اوانجلیستی، هم بوش اوانجلیسته و هم احمدی نژاد امام زمانی) و هردو همزمان مورد طرفداری عجیب لایه هایی از ملت و مورد دشمنی نخبه های اجتماعی و کاستهای قدرت هستن.
اوباما هم شباهت انکارناپذیری به مردک باسمه خاتمی داره. آدمی که اتفاقا اونم توهم عجیب کارل پوپر خاورمیانه بودن رو داشت ولی حتی اون کله خری و اصولگرایی(ولو عوضی) احمدی نژاد رو هم نداشت که بتونه مثل این یکی لااقل حلقه دور و بریای خودشو حفظ کنه. پیام نوروزی اوباما درست شبیه مصاحبه خاتمی با کریستین امانپور در سال 76 بود که همه دنیا رو ذوق زده کرد ولی اون قدر از واقعیات دنیای به شدت سفت سیاست فاصله داشت و داره که بیشتر به درد خندیدن می خوره تا جدی گرفتن.
"سال نو مبارک" گفتن اوباما شاید زنا و مردای پای سفره هفت سین رو از جاشون بلند کرده باشه ولی به همون میزان از واقعیات دور و به توهمات ابلهانه نزدیکه که سخنرانیهای استانی احمدی نژاد. این وسط تنها واکنش درست و پیش بینی پذیر سخنرانی رهبری بود که به شدت و با لحن زشت و بی ادبانه ای به تعارف اوباما جواب داد. وقتی آدمی در جایگاه رئیس جمهور تنها ابرقدرت دنیا این قدر ساده لوحه که نمی فهمه بقای جایگاهی به اسم ولایت فقیه وابسته به ادای دشمنی با آمریکا رو درآوردنه(رو این ادایی بودنش تاکید می کنم) تکلیف دنیا معلومه دیگه. اینکه رئیس جمهورای هزاره سوم دوتا کشور مهم دنیا آدمایی درحد خاتمی و اوباما و احمدی نژاد و بوش باشن ملاک خوبیه واسه رصدکردن جایی که توش داریم زندگی می کنیم.
4- انتخابات ریاست جمهوری امسال
پست طولانی ای شد و دیگه به این بحث مفصل نمی رسم ولی عجالتا اینو بگم که این یکی از عجیب ترین و درعین حال بامزه ترین انتخاباتیه که خواهیم دید. میرحسین موسوی- کروبی و احمدی نژاد. ترکیب بی نظیریه، پتانسیل به جنون کشوندن معدود آدمای هنوز دیوانه نشده مملکتو دارن این سه اسطوره عجیب و غریب. بردارید ویژه نامه اعتماد ملی قوچانی رو بخونید تا اوضاع بیشتر بیاد دستتون. این سردبیر کروبی دوست رقت انگیز مثلا آدم کتاب خونده و مطالعه کرده این مملکته.
ادامه دارد...
...................................................................................................................................
شنبه شب همه جای دنیا مثل استادیوم آزادی نبوده ظاهرا،
چه جام جهانی ای بشه جام جهانی آفریقا...