تبليغاتX
درخت گلابی

لعنت به تو...

 

لعنت به تو خسرو، اینقدر کشیدی و حرص خوردی وداد زدی که بمیری...

لعنت به تو خسرو...

لعنت به تو...

همین.

 

+ نوشته شده در  شنبه 29 تیر1387ساعت 12:24  توسط امیرحسین جلالی  | 

یار مفروش به دنیا...

شدیدا پول لازم بودم، قبض موبایلمو نداده بودم و در حال قطع شدن بود، دیگه روی وصله پینه کردن هم نداشتم که یک دوستی زنگ زد و گفت پروفسوری گردن کلفت از دانشگاه زهرمار داره تحقیقاتی انجام می ده و شدیدا به کتاب مستطاب تاریخ بغداد نیازمنده و گیرشم نمی آد، تو سراغ نداری؟

گفتم من دارمش

گفت می فروشی؟

گفتم چند؟

گفت تا صد تومن راه داره

...

گفتم باشه و رفتم و از کتابخونه درش آوردم، خاکاشو گرفتم. 20 جلد کتاب چاپ بیروت که 6،5 سال پیش با دلار دانشجویی از نمایشگاه خریده بودم، جلد زرکوب و از همه مهمتر کلی خاطره از شبهای تاریکی که با این کتاب گذرونده بودم و حالا دیگه فقط می شد تو همون خاطره ها دنبالشون گشت...

داشتم می ذاشتم تو کارتون که یکدفعه یاد این شعر افتادم:

یار مفروش به دنیا که بسی سود نکرد

آنکه یوسف به زر ناسره بفروخته بود

و شروه بثمن بخس دراهم معدوده و کانو فیه من الزاهدین...

گور بابای پول موبایل و این حرفا، من یار فروش نیستم، آدم فروش، یوسف فروش، عشق فروش، زهد فروش، کتاب فروش نیستم، نه نیستم...

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 12 تیر1387ساعت 17:38  توسط امیرحسین جلالی  |