تبليغاتX
درخت گلابی

 

آخه رفاقت نعمتیه که خدا بهت داد...

.

امیر

 

 

بین این آهنگ های رپ ایرانی با این قطعه "دریا"ی گروه ۰۱۱۱ خیلی حال کردم،غیر از اینکه اجراشون شیک و اثرگذار بود منو یاد خاطره یکی از بهترین رفقام انداخت که چند سال پیش و در دوران مدرسه تو سد کرج غرق شد و از دستم رفت...پدر و مادر رسول که بعد ازون اتفاق فقط به اسم زنده ان و من هم که هنوز باورم نمی شه رسول مرده...

خوابیدی رو بال موجا کاش می شد بودم کنارت       تو به دریا دل سپردی من تو ساحل چشم به راهت

دنبالت دارم می گــردم اما نیست از تو نشونی         روزگـــار ما رو جـــــدا کرد یه غروب تـــوی جوونـــی

از دست دادن بهترین رفیق خیلی سخته ولی غرق شدن به نظر من عجیب ترین نوع مرگه،آدم هیچوقت تصویر آخرین نگاه طرفو فراموش نمی کنه،من که گفتم هنوز باورم نمی شه رسول دیگه از زیر آب بالا نمی آد.حالا این آهنگو که گوش می دم حس و حالی پیدا می کنم که قابل بیان نیست...

می خوام بگم ازون روزا که دستا توی دست،چه خوش بودیم با رفیقا آرزوهامون شکست،سختی و مشکلات جلودارمون نبود،لحظه ها تند میگذشتن زیر گنبد کبود،تا اینکه روزای خوشو آب اومد وبرد،سخن باتو هستم تا آخر رفیقم مرد،دریا اونارو تو چنگش اسیر کرد،اجل جام مرگشو داد اونارو سیر کرد،رفیق خوب چیزی نیست که بره از یاد،آخه رفاقت نعمتیه که خدا بهت داد...

اینارو گفتم تا به یکی دیگه از چیزای فراموش شده روزگارمون بپردازم و از رفاقت های مردانه بگم.البته منظور از صفت مردانه تعیین جنسیت نیست بلکه اشاره به نوعه و الا بین دخترها کسائیو دیدم که از صدتا آدم سبیل دار مردترن(والبته همش حسرت خوردم و آرزو کردم که ای کاش پسر به دنیا می اومدن).

رفاقت هایی که بیش از هر کس دیگری مسعود کیمیایی استاد به تصویر کشیدنشونه(حتی در فیلم ضعیفی مثل رئیس هم تم رفاقت بین قریبیان و تارخ دیدنیه) . در سینمای جهان هم درسته که اسکورسیزی این کاره ترین آدم این وادیه ولی قشنگ ترین رفاقتی رو که به یاد دارم رفاقت دار و دسته پایک در "این گروه خشن" استاد پکین پائه،همونا که اوایل فیلم می خوان سر چندتا واشر همدیگه رو بکشن ولی آخرسر قید طلاها و عشق و حال محفل ماپاچه و از همه مهمتر جونشونو می زنن و پای رفیقشون وا میستن و قهرمانانه ترین مرگ دسته جمعیو رقم می زنن.من که هروقت این گروه خشن رو می بینم ازته دل آرزو می کنم جای یکی از بروبچه های گروهشون بودم...

بعد مرگشون زندگی شده عین مرداب،رویاهای خوشو فقط می بینیم توی خواب،دیدنشون شده واسمون عین سراب،چیزی نمونده ازشون به جز عکس توی قاب،با رفتنشون فقط اسمشونو جا گذاشتن،دلم می سوزه وقت خداحافظی نداشتن،شادی و تفریح دیگه رختشونو بستن،به جاش غصه و غم توی دلامون نشستن،پنجشنبه ها همه می ریم سرخاکشون،چشا گریون دلا پریشون،یاد دست نوشته یاد خطشون،یاد ردپا جاپای کفششون...

این مطلب تا همین جاشم زیادی طولانی شد ولی به خدا آدم اگه یه دونه(نه بیشتر) رفیق(به معنای واقعی کلمه)داشته باشه دیگه هیچی احتیاج نداره،حالا این رفیق روزهای خوب و رفیق خوب روزها(وای که این آهنگ محسن چاووشی چقدر قشنگه)می تونه زن آدم باشه یا دوست دخترش یا هم مدرسه ای و هم دانشگاهی و همکار وهم محلی.کاش همه سنتوری مهرجویی رو دیده بودن و می فهمیدن که عشق آدم هم اگه رفیق نباشه به درد لای جرز می خوره،بقیه که جای خود دارن.

ازمن می شنوید بیشتر دنبال رفیق بگردید،درسته که خیلی سخته ولی شاید پیدا کنید،منم که سالهاست دارم می گردم و هنوزم ناامید نشدم،شاید یه گوشه ای از این شهر یا کشور یا دنیا(کسی چه می دونه؟)یکی هم منتظر من باشه،مثل من که هنوز منتظرم رسول از زیرآب بیاد بالا و بریم باهم یواشکی سیگار بکشیم...

سرجاتون یه شاخه گلی هنوز هست،بوش به مشامم که می رسه می شم مست،داد می زنم بلند صدامو بشنوید،دلم تنگ شده چرا جوابو نمی دید؟بغض بهم امون خوندن نمی ده،یه روز می آم پیشتون اون روز نزدیکه،پس خداحافظ تا لحظه دیدار،خداکنه خواب باشم پس کی می شم بیدار؟تو که رفتی به سلامت وعده ما به قیامت،حسرت یه لحظه دیدن واسه من شده یه عادت...  

      

+ نوشته شده در  یکشنبه 11 آذر1386ساعت 14:51  توسط امیرحسین جلالی  | 

 

 

پيش از طلوع...

بوسه

۱۰سال پيش كه درخت گلابي را ديدم به خودم قول دادم هرگز اشتباه محمود را تكرار نكنم و نگذارم عشقم فداي هيچ چيز ديگري هرچقدر هم بزرگ و مهم شود(اگر چيزي بزرگتر و مهمتر از عشق هم وجود داشته باشد) و خيلي چيزها را هم به همين خاطر از دست دادم(از جمله مدرك دانشگاهي)كه البته هرگز هم پشيمان نيستم و نخواهم شد.

اما اين روزها يك احساس غريبي پيدا كرده ام كه بدجوري حالم را گرفته،خيال مي كنم از همه عقب افتاده ام و وقتي در خيابان راه مي روم مردم طوري نگاهم مي كنند كه انگار دوتا زائده شاخ مانند روي كله ام سبز شده است.

حالا از همه مسخره ترش اينجاست كه جلوي صف را نگاه مي كنم و ميبينم كساني پيش قراول و سوگلي شده اند كه آدم هم حسابش نمي كرديم ولي حالا ما شده ايم آدم بده و اينها شده اند اند رومانتيك ها و بامعرفت ها.اين شد كه با خودم گفتم نكند تمام مدت اشتباه فكر مي كرديم و راه را اشتباه مي رفتيم و خواستم اولين مطلب وبلاگ را خرج اين قضيه كنم،شايد كسي پيدا شود و كمكم كند يادم بدهد كه وقتي از عشق حرف مي زنيم از چي حرف مي زنيم.

حرف اول را هم كه خودم زدم و گفتم به نظر من اينها كه پيش افتاده اند جايشان ته صف است و ته صفي ها آن جلو،عشقي كه ما شناختيم و عمرمان را حرامش كرديم(هرچند كه به قول شاعر:همه هستيت گر دهي به عشق ، كافرم گر جوي زيان بيني)اينطوري بود كه با هرچه عرف مي گفت مخالف بود،همه آدمهاي مهم و معتبر دوروبر را با نگاهي عاقل اندر سفيه مي ديد،به همه بدبختيها و از جمله مرگ پوزخند مي زد و دلش كه مي گرفت مي رفت يك قانوني رسمي عرفي چيزي را گير مي آورد و زيرپا مي گذاشت.(حتي يادم هست كه بعداز ديدن "نفس عميق" چند هفته كارمان شده بود شكستن آيينه ماشينهاي مدل بالا و ازاين جور حركت هاي نفس عميقي)

اما حالا اينطوري شده كه هرچي سربه زيرتر و مبادي عرف و آداب تر باشي عاشق با كلاس تري به حساب مي آيي و بيشتر گيرت مي آيد،نمي دانم از كي اينطوري شد وتا كي قرار است اينطوري باشد ولي به نظرم آسمان عشق و عاشقي در اين دوروبرها تا اطلاع ثانوي ابري است.

دلم مي خواهد بروم و دوباره نفس عميق را ببينم،نه همه اش را،فقط آن صحنه آخر را كه منصور به آيدا مي گويد:

"بريم يه طرفي."

آيدا:"امشب قراره برام خواستگار بياد"

منصور:"گور پدرشون،برييييييييم؟"

آيدا:"....برييييييييم." 

+ نوشته شده در  سه شنبه 6 آذر1386ساعت 16:48  توسط امیرحسین جلالی  | 

                             «تکرار یک اشتباه قدیمی»

در هفته ای که گذشت آن قدر حرف و حدیث خبر و تحلیل از "ابراهیم حاتمی کیا" داشته ایم که هم این کارگردان صاحب سبک سینمای ایران تبدیل شود به "چهره هفته" و هم اینکه هرچه الان می خواهم بنویسم را به نظرتان تکراری جلوه دهد.بی مقدمه برویم سر بحث داغ هفته یعنی اخبار مربوط به بازیگران فیلم جدید حاتمی کیا که حتما اخبار و نظرسنجی ها و بازخوردهایش را دیده اید.

راستش را بخواهید من واقعا نمی فهمم این همه سرو صدا برای چیست و ازآن مهمتر اینکه نمی فهمم اصلا واقعی است یا کاسه ای زیر نیم کاسه است و صحبت بازارگرمی و ازاین جور چیزهاست.

امیر قادری از خط ممتدی می گوید که حاتمی کیا با فیلم های دهه هفتادش بین "کرخه" و "راین"(رزمندگان و مردم) کشید و حالا همین خط برایش دردسر شده است چونکه می خواهد بیاید این طرف خط.

نیما حسنی نسب به "حلقه سبز" و ضعفهایش اشاره می کند و ازاینکه دوره فیلمهای به یاد ماندنی کارگردان محبوبش دارد به پایان می رسد نگران است.

یکی از علاقمندان حاتمی کیا می گوید فیلمهای او جای "حاج کاظم" و فاطمه" است و نه گلزار و افشار و دوسه تا نظرسنجی هم گذاشتیم که نشان داد که عده زیادی مخالف بازی کردن دوبازیگر یادشده در فیلم "دعوت" هستند.(و همین نظرسنجی ها بود که کمی واقعی بودن هیاهوها را زیر سوال برد)

به نظر شما این همه سروصدا واقعی است؟آیا فکر نمی کنید داریم کمی قضیه را بزرگش می کنیم؟این درست که حاتمی کیا کارگردان بزرگی است و در کارنامه اش چندتا از بهترین های سینمای ایران به چشم می خورد ولی آیا او تنها کارگردان بزرگ سینمای ماست؟آیا هیچ به یاد دارید پیش از ساخته شدن فیلمی از مهرجویی یا کیمیایی این همه جنجال به پا شده باشد؟

"حاتمی کیا"یی داریم که بعد از فیلم ریاکارانه و شعاری "به نام پدر" احساس کرده است باید طرحی نو دراندازد،خوب بگذاریم بیندازد و بعد درموردش حرف بزنیم.

"محمدرضا گلزار"ی داریم که درحال حاضر پرسروصداترین ستاره سینمای ایران است و به هر دلیلی تا کنون درهیچ فیلم مهمی بازی نکرده است(بجز "بوتیک") و حالا دارد شانس بازی در فیلمی از یک کارگردان بزرگ را بدست می آورد.خوب،چه ازاین بهتر؟ازاین حیث فیلم جدید حاتمی کیا می تواند خیلی به سینمای ایران کمک کند،هم می تواند کارگردانش را از زیر یوغ فیلم بد قبلی اش بیرون بیاورد و هم اینکه به دو بازیگر محبوب سینمای عامه پسند کمک کند تا توانایی های نهفته خود را(اگر دارند) در عرصه های دیگری از سینما هم به معرض نمایش بگذارند.می ماند یک سوء تفاهم خیلی بزرگ که قصه اش اینطوری است:اینکه حاتمی کیا با "عباس" و "حاج کاظم" مقایسه می شود را اصلا نمی توانم درک کنم،این بزرگوار یک کارگردان سینماست،پرویز پرستویی و حبیب رضایی و محمدرضا گلزار و مهناز افشار هم بازیگران این سینمایند،بحثی اگر هست بحث بازیگر خوب یا ضعیف است نه چیز دیگر،این اشکال ماست که از بعضی ها تصویرهای اشتباهی می سازیم و بعد هم انتظارات اشتباه تری از آنها پیدا می کنیم.قضیه"مخملباف" و طلب عاقبت به خیری حاتمی کیا در "شب شبشه ای" که یادتان هست؟خدا کند اشتباهی که نسل قبلی در مورد مخملباف و سینمایش کرد ما در مورد حاتمی کیا نکنیم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1 آذر1386ساعت 17:41  توسط امیرحسین جلالی  |